راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

بی شک نوشته های این وبلاگ حاصل تأملاتِ هر چند کوتاه نویسنده اش است، لذا استفاده از این مطالب تنها با صلوات برای شادی روح شهدا و ذکر منبع آزاد می باشد.
یاری ام کنید تا بهتر شوم، مطمئناً نوشته هایم بی خطا نیست، در اصلاحش تنهایم نگذارید.
در شبکه اینستاگرام هم اگر دنبالم گشتید: m.a.shafiee@
همین
شاید روزی بنده ی خدا

طبقه بندی موضوعی

۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب_این_روزهایم» ثبت شده است

به نام خدا


سلام


"سوت کنسروسازی‌ها به صدا در می‌‌آید و زن و مرد از سراسر  شهر به سرعت لباس می‌‌پوشند و دوان‌دوان روانه‌ی راسته‌ی کنسروسازی می‌‌شوند تا به سر کار برسند. سپس ماشین‌های  مجلل بالا شهری‌ها به پایین شهر می‌‌آورند: سرپرست‌ها، حسابداران و مالکانی که در  دفتر کارشان ناپدید می‌شوند. سپس نوبت ایتالیایی‌ها و چینی‌ها و لهستانی‌ها‌ی بینوا می‌شود، زنان و مردانی ملبس به شلوار و روپوش پلاستیکی و پیش بند‌های مشمایی؛ دوان‌دوان سر می‌‌رسند تا ماهی‌ها را پاک و تکه و بسته‌بندی و طبخ و کنسرو کنند.از تمامی‌‌ خیابان صدای هیاهو و فریاد و جیغ و تق تق می‌‌آید و در این حال نهرهای نقره فام ماهی از داخل قایق‌ها به بیرون سرازیر می‌‌شود ... در کنسرو سازی‌ها صدای هیاهو تق تق و جیر جیر می‌‌آید تا آخرین ماهی پاک و تکه و طبخ و کنسرو شود و آن گاه سوت ها دوباره جیغ می‌‌کشند و ... زنان و مردان خیس و بدبو و خسته، متفرق می‌‌شوند... و به شهر بر می‌‌گردند و آن گاه راسته‌ی کنسروسازی می‌‌ماند و خودش ـ ساکت و سحر آمیز"


معرفی راسته کنسروسازی بود که در رمانی به همین نام اثر جان اشتاین بک، یا استاین بک، آورده شده است. رمانی که در سال 1962 برنده جایزه نوبل ادبیات گردید.

به طور کلی در مورد آثار اشتاین بک می توان این نکته را گفت که زبانی آمیخته از طنز و نقدهای تند اجتماعی دارد. موردی که باعث شده کتابهایی از وی به نام های "خوشه های خشم" و "موش ها و آدم ها" که در دوران دبیرستان، در درس ادبیات با گوشه ای از آنها آشنا شده ایم در آمریکا ممنوع الچاپ شوند. این کتابها فقر حاکم بر گروه زیادی از مردم آمریکا را در زمان حیات خود نشان می دهد و شیوه زندگی و مشکلات آنها را با بیانی بسیار تند و تیز، به نگارش در می آورد. بیانی که بر خلاف همه ادعاهای آزادی بیان، تحمل نمی شود، اجازه چاپ نمی گیرد.

در هر حال، برای کسانی که دوست دارند با حال و هوای مردم آمریکا که کمتر در رسانه ها، به آن پرداخته می شود آشنا شوند، خواندن آثار اشتاین بک را توصیه می کنم، ان شاالله معرفی آثار بیشتری از وی را در اینجا خواهم گذاشت.



"داک مثل آدم فربهی که از استخر بیرون می آید با آهستگی و سنگینی تمام از خواب بیدار شد. چند باری سعی کرد و به ذهنش فشار آورد. یکی از چشم هایش را باز کرد، رنگهای درخشان لحاف را دید و به سرعت چشمش را بست. اما مدتی بعد  دوباره نگاه کرد. چشمش از روی لحاف عبور کرد و به زمین رسید، به بشقاب شکسته ی کنج دیوار، به لیوان های روی میز واژگون، به شربت های ریخته و کتاب هایی که مثل پروانه های سنگین سقوط کرده یودند. در همه جای تکه های ریز کاغذ کشی قرمز به چشم می خورد و بوی تند ترقه می آمد. انبوه بشقاب های استیک و ظرف های روغن اندود از در آشپزخانه پیدا بود. صدها ته سیگار روی زمین له شده بود. رایحه ی ادکلن از خلال بوی ترقه به مشام می رسید. چشمش لحظه ای وسط اتاق به تعدادی سنجاق میخکوب شد."

این کتاب را انتشارات مروارید با مترجمی مهرداد وثوقی چاپ کرده که قیمت چاپ دوم آن در زمستان نود و دو، 9000تومان تعیین شده، البته لازم به ذکر است که ناشرین دگری هم با ترجمه های دیگر، این کتاب را به چاپ رسانده اند. راستش، خیلی این ترجمه را دوست نداشتم و اشکالات زیادی دیدم، اگر کسی ترجمه دیگری هم ازش می شناسه که خوب باشه، معرفی کنه.


همین


شاید روزی بنده ی خدا



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۴ ، ۰۱:۲۶
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


" اوایل نمی رفتیم. با همان شوری و داغی آب تانکر سر می کردیم. تا اینکه طاقت مان سر آمد. اوایل فقط شب ها می رفتیم، سبک با یکی دو قمقمه . چند بار منور زدند که یعنی می بینیم تان. بچه ها هم دیده بودند آنها می آیند، سحر، قبل از طلوع آفتاب. هوا روشن نشده، کسی را توی سینه کش کوه دوده بودند، چند بار پشت سر هم . هر وقت کسی می دید، دیگران را صدا می زد. معلوم بود برای شناسایی یا کار دیگری نیامده. از قمقمه هایی که به خودش آویزان کرده بود معلوم بود سقاست. چند بار که دیدیم شان خیال مان راحت شد. کار به جایی رسید که توی روز روشن می آمدند طرف چشمه. انگار نه انگار بین ما دشمنی باشد. تا اینکه روی ما هم باز شد."



قسمتی بود از داستان "آب" از مجموعه ی "نگهبان تاریکی" نوشته مجید قیصری که مجموعه داستان کوتاهی است که سعی کرده نگاه جدیدی در ادبیات دفاع مقدس داشته باشه، قیصری در این مجموعه بیشتر سعی کرده که حوادث جنگ را از درون ذهنیات افراد نگاه کند، به صورتی که احوالات این افراد را در پی حوادث گوناگون به زیبایی نشان داده. این مجموعه کوچک که توسط نشر افق چاپ شده دارای 77 صفحه است که خواندنش از من یک ساعت و بیست دقیقه زمان گرفت. برای اوقاتی که فرصت مطالعه اندک است و برای کسانی که حال ندارند زمان زیادی رو برای مطالعه صرف کنن پیشنهاد میشه!

کسانی که با دیگر آثار آقای قیصری آشنایی دارن، حتما از این کتاب لذت خواهند برد.


همین


شاید روزی بنده ی خدا



پ.ن.

از این پس نیت دارم در معرفی کتاب هام زمانی رو که برای مطالعه اونها صرف کردم، ثبت کنم تا اگر کسی خواست انتخاب کنه، راحت تر باشه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۴ ، ۱۹:۰۸
محمد علی شفیعی
به نام خدا
سلام

هر چه می گذرد و کتاب بیشتر می خوانم بیشتر به عمو نادر ایمان می آورم. عمو نادر ابراهیمی با قلم جادویی اش که هیچ نویسنده ای برای من چون او نمی شود.


" پیرمرد، مرشد بود - مرشد و دوره گرد. خودش بود و آن خورجین چرمین و آن عصای هزار گره ی چوبین. کارش این بود که چون خروس آنقدر بخواند تا بخواب مانده ترین مردم را بیدار کند. از این شهر به آن شهر و از این روستا به آن ردوستا سفر می کرد.
در چارسوی هر بازار می ایستاد و فریاد می کرد: هان! ای بخواب ماندگان! فروخفتگان بی آزار! تهی کیسگان قناعتگر! مریدان تعلیم دهندگان بیهودگی! به من بگویید اگر باری، وایو - نه آنکه خادم اهورامزدا بود، بل وایوی ویرانگر- به شما هجوم آورد چه خواهید کرد؟
می گفتند که او، مغلوب کلام دوستی و فروتنی خواهد شد.
- بدانید که وایو ناشنوا و نابیناست و از کلام دوستی هیچ نمی داند.
می گفتند: به اطاعت خواهیم رفت و با بندگی رستگار خواهیم شد.
- بدانید که وایو اطاعت ناپذیر است و کینه توز. بخششی با وی نخواهد بود.
- پس به اجبار خواهیم جنگید، زیرا که جنگ با هجوم آوران ناشنوا حق است.
مرشد پیر می گفت: دریغا ای مدرم، دریغ! که هیچ سلاح شما در تن وایو اثر نخواهد کرد، که رویین است و صربت ناپذیر.
می گفتند: در جامه اش آتش می اندازیم و زنده می سوزیمش.
- افسوس، افسوس بر شما که وایو خود اخگر آفرین و شعله افروز است و هیچ آتشی او را نمی گیرد.
می گفتند: ای مرشد به دریا می سپاریمش. به توفان... به طغیان آبها.
می گفت: دریغا ای مردم، دریغا که نمی دانید وایوی ویرانگر خود توفان آفرین و سد شکن است... به حربه یی بیندیشید سوای تمام آنچه آزموده یید.
می گفتند: بنگریمش، آنگاه بگوییم که با وی چگونه باید بود.
- افسوس که وایو رؤیت ناپذیر و ناپیداست...
- پس ای مرشد! تو ما را آگاه کن که با این وایوی نابخشنده ی ناپیدا ی ویرانگر چگونه باید بود. آنگه از بلایای آسمانی خبر می دهد از چاره نیز آگاه است.
می گفت: در هم نشکنید و فرو نریزید؛ زیرا که وایو ناگذرا و ناپایدار است. این تمام پند من است." 


مصابا و رویای گاجرات

اینها قسمتهای بود از معجزه قلم نادر ابراهیمی عزیز و دوست داشتنی. مجموعه ی " مصابا و رؤیای گاجرات" که نشر روزبهان در 159 صفحه به چاپ رسونده و برای چاپ هفتم آن (تابستان 91) 5200 تومان قیمت گذاری کرده است.

شما را به نادر ابراهیمی توصیه می کنم

همین

شاید روزی بنده ی خدا


پ. ن. برداشت سیاسی از متن فوق کاملاً آزاد است!!!



۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۶
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


"آیا شرم آور نیست که متراژ آسفالت جاده ها و تعداد خطوط تلفن واگذار شده و معادن فعال کشور را به عنوان نتیجه ی بیست و پنج سال حیات طیبه ی جمهوری اسلامی ذکر کنیم؟ مگر مردم ما در آن بحبوحه ی خون و قیام شعار دادند که چرا سدهای کشور کم است؟ مگر پرسیدند چرا تولید سیمان هفت میلیون تن است؟ مگر پرسیدند چرا به روستاها برق نمی کشید؟ مگر گفتند چرا بزرگراههای جدید احداث نمی کنید؟

...

به راستی برگزاری نمایشگاه دستاوردهای انتقلاب و عرضه ی طالبی و خربزه و خیار و گوجه در غرفه های آن و نمایش آن از تلویزیون جز اهانت به ملت انقلابی و امت شهید پرور ما چه مفهومی دارد؟ به راستی نصب تابلوهای بزرگ رنگارنگ و اعلام اینکه تعداد ساختمان های مدارس از فلان تعداد به بهمان تعداد رسیده است، جز فراموش کردن ارزش های بی نظیر قیام امام راحل چیست؟"


اینها قسمتهایی از یکی ازمقالات کتاب "خبرنگار بدون مرز" که مقالات نوشته شده توسط جناب حجت الاسلام زائری که عموما در رسانه ها در سالهای اصلاحات نوشته شده است و اینک به صورت یک کتاب توسط نشر آرما در 125 صفحه به قسمت 7هزار تومان برای چاپ اول آن در سال 94 چاپ شده است.

کتابیست که سریع خوان و راحت است و ادبیاتی ژورنالیستی دارد و چون سالهای زیادی از نگارش بعضی مقالات آن می گذرد، جالب به نظر می رسد.

برای معرفی کتاب در سایت نشر آرما اینجا را کلیک کنید و برای خرید کتاب اینجا را کلیک کنید.


همین 


شاید روزی بنده ی خدا

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۳۶
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


در سیر من در آوردی کتاب خوانی ام در باب مطالعه جنبش وال استریت دو کتاب را معرفی کردم، که امروز کتاب سوم را جهت آشنایی شما معرفی می کنم.

کتاب "جنبش وال استریت و روزهای نا آرام آمریکا" با این که به نظر من نسبت به دو کتاب قبل تا حدی ضعیف تر به نظر می رسید، اما با این حال مطالعه آن از جهاتی مفید بود. کتابهای دیگر یکی از دید نخبگان آمریکا بود و دیگری از دید کمیته های مردمی فعال در این جنبش که شناخت منطقی ای نسبت به این اتفاق به ما می داد. اما کتاب حاظر از دید یک ایرانی نگاشته شده و سعی شده ارتباط بیشتری بین این جنبش و تاریخ سرمایه داری و همچنین حوادث دیگر نقاط جهان بر قرار کند و پیش بینی ای از آینده این جنبش داشته باشد. از مزایای دیگر این کتاب نیز اشارات به منابع اینترنتی و مقالات دیگر است که برای مطالعه بیشتر در موضوعات خاص می تواند راه گشا باشد.

ازنقاط ضعف این کتاب، بیش از حد انقلابی دیدن این جنبش و نگارش سریع آن (در روزهای آغازین جنبش نگاشته شده است) می باشد که این روزها که مدت زیادی از زمان حوادث جنبش وال استریت می گذرد، بعضی مباحث پیش بینی گرایانه ی آن بی ارزش شده است، هر چند همان مباحث هم در تکمیل دید ما نسبت به این پدیده، کمک زیادی می کند.

wallstreet

این کتاب به همت انتشارات سفیر اردهال به قیمت 6500تومان برای چاپ اول آن در سال 1390 در 328 صفحه چاپ شده است.


در زیر قسمت هایی از کتاب را می خوانیم:

عقلانیت در غرب و به ویژه آمریکا با عقلانیت در شرق متفاوت است. زیرا انسان غربی با توجه به احساس آزادی فردی که می کند، می کوشد تا وضعیت معیشتی و اقتصادی را شخصاً بهبود ببخشد؛ و مشکلات جامعه را ناشی از کوتاهی خود می داند، درحالی که یک انسان شرقی حکومت را مسئول مشکلات خود می داند.


در 4 نوامبر( روز 49ام جنبش) گروهی از اعضای حنبش تسخیر بوستون اواخر روز جمعه به سمت ساختمان کنسولگری اسرائیل در این شهر حرکت و خیلی راحت محوطه لابی این ساختمان را اشغال کردند. معترضان در محل اشغال شده تحصن و علیه اسرائیل شعار دادند. "  هی هی هو هو آپارتاید اسرائیلی باید برود"، " زنده باد انتفاضه! انتفاضه! انتفاضه!" ، " دیگر یک سکه 5 سنتی هم به اسرائیل ندهید، سکه 10 سنتی هم ندهید، اصلاً هیچ پولی برای جنایات اسرائیل پرداخت نکنید" و "زنده باد فلسطین، زنده باد فلسطین" از جمله شعارهای معترضان در کنسولگری اسرائیل بود که رسانه های آمریکایی چشم روی آن بستند.



همین


شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۴ ، ۰۶:۵۸
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


افسر پلیس مکثی کرد و در ادامه چیزی گفت که کیث هرگز انتظار شنیدنش را نداشت: " من می خوام بدونید که منم با شما هستیم. من کاملاً می دونم شما از کجا اومدید. خانواده من هم به خاطر سلب حق مالکیت و وام بانک های غارتگر به فنا رفته. من کاملاً با شما هستم. بچه ها، اما به خاطر این نشون که رو پیرهنمه نمی تونم طرف شما رو بگیرم. اما می خوام بدونید که من هم احساس شما رو دارم."



اینها قسمتی بود از کتاب تسخیر وال استریت، جنبشی که شناخت ماهیت آن به شناخت جامعه آمریکا و اتفاقاتی که در این جامعه می افتد، بسیار کمک می کند. از نکات جالب این کتاب آن است که حتی نام نویسنده ی مشخصی هم برای آن ذکر نشده و کاملاً به صورت اشتراکی نگاشته شده است.


جنبش وال استریت با شورشهای خیابانی که ما تصور می کنیم تفاوت بسیاری دارد، آنها با اینکه خود را وام دار جنبش میدان التحریر مصر می دانند، اما با این حال تفاوت های ماهوی زیادی با آن دارند. آنها مشخصاً اصرار دارند که هدفهای واضح و مشخصی برا جنبش ذکر نکنند و تنها سعیشان آگاهی بخشی عمومی به مردم آمریکا است که آنها را نسبت به وقایع جاری کشورشان حساس کنند! شاید تنها وحدت کلمه ای که من در این جنبش احساس کردم همین موضوع بوده باشه، به قول خودمونی: "بصیرت افزایی عمومی" . این هدفیست که باعث شد در حدودی بیش از دو ماه در نیویورک و دیگر شهرهای آمریکا، عده ای به تسخیر مکانهای عمومی ادامه دهند.


این کتاب توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی به قیمت شش هزار و هشتصد تومان برای چاپ سال نود و یک در چهارصد صفحه چاپ شده.


همین


شاید روزی بنده ی خدا



پ.ن مدتی نبودم، زیرا مدتی از کتابخوانی دور بودم! بد است اما ان شا الله بیشتر فعالیت خواهم داشت!
از این پس فکر کنم این مکان فقط به معرفی کتاب خلاصه شود و نوشته های دیگرم به اینستا منتقل خواهد شد. آنجا پیدایم کنید.

این کتاب را از اینجا به صورت آنلاین بخرید!
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۴۲
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


"در آمریکا وضعیت به جایی رسیده که اگر در کنگره کسی خواهان موقعیتی دارای قدرت و نفوذ باشد، باید آن را در معنای واقعی کلمه بخرد. قبلاً این طور بود که یک حزب سیاسی کرسی های کمیسیون ها را بر اساس سابقه و خدمات و سایر عوامل واگذار می کردو اکنون شما به معنای دقیق کلمه باید به حزب پول بدهید تا نامزد یک کرسی شوید. بسیار خوب، این مسئله یک پیامد هم دارد: اعضای کنگره برای رسیدن به پست و مقام باید به شرکت ها روی بیاورند. البته 100درصد موارد این گونه نیست، اما چنین روندهایی بسیار رایج اند و در نهایت هر آنچه را از دموکراسی به درد بخور باقی مانده است متلاشی خواهند کرد. این نکته در مبارزات مضحک انتخاباتی مشهود است."


" بخشی از وظیفه ای که جماعت هایی آزاد مانند جماعت های تسخیر می توانند بر عهده بگیرند و در میان سایرین اشاعه اش دهند، صرفاً شیوه ای متفاوت از زندگی است که نه مبتنی بر زیاده روی در خرید کالاهای مصرفی، بلکه متکی است بر زیاده خواستن ارزش هایی که برای زندگی اهمیت دارند. این هم رشد است، لیکن رشد در راستایی دیگر."



نوشته های فوق قسمت هایی است از کتاب "جنبش تسخیر" که ترجمه ای است از کتاب "Occupy" که مجموعه مصاحبه ای است از پروفسور چامسکی از اساتید MIT که اولین بار در سال 2012 به چاپ رسیده و دو ترجمه از آن در ایران به چاپ رسیده. یکی از ترجمه ها را نشر هونار چاپ کرده و ترجمه دیگر را که بنده مطالعه کردم، نشر مرکز با قلم جعفر فلاحی، منتشر کرده است که قیمت آن برای چاپ اول در سال 93، 5800 تومان می باشد و دارای 96 صفحه است.

Occupy

این کتاب نگاه خوبی به جنبش وال استریت به ما می دهد و به طور کلی آثار چامسکی جامعه شناسی و ساختار شناسی خوبی از آمریکا به ما خواهد داد و نگاه مردم آمریکا نسبت به اوضاع کشور خودشان، سطح آگاهی، اثر پول و حکومت را در زندگی روزمره مردم، به خوبی روشن می کند، شاید بشود گفت از آثاریست که برای آشنایی با آمریکا می تواند شروع خوبی باشد.



پ.ن. 

چند وقتیست به اینستاگرام برگشتم، از این پس شاید دلنوشته ها و حرفهای روزانه ام را در آنجا خواهم نوشت و اینجا بیشتر از کتاب خواهم گفت، تا خدا چه خواهد و چه قبول افتد... اگر دنبالم گشتید: m.a.shafiee@
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۳ ، ۲۳:۵۶
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


"هر وقت خبرنگاری درکشور و یا کشورهای همسایه دستگیر یا محدود می شد، می گفتنم اگر او در آمریکا بود، این گونه با او رفتار نمی شد. اما کم کم چشمانم به واقعیت های آمریکا گشوده شد، به ویژه زمانی که به اداره ی خبرنگاران خارجی مراجعه کردم تا کارت خبرنگاری دریافت کنم. خانمی به نام کیمبرلی پاسخگو بود. او ضمن همدردی با وضع ناگوار حرفه ای یک خبرنگار ایرانی در نیویورک، به من گفت: می دانم درخواست های تو حداقل حقوق شروندی است و از اینکه تصمیمات و قوانین کاخ سفید در مورد محدود کردن خبرنگاران ایرانی دست ما را بسته، بسیار متاسفم."



" جالب تر اینکه همه ی کسانی که در ساعات اولیه ی رأی گیری به نتایج معترض بودند، هواداران دوم خردادی بودند. برخی از آنان پدرانشان همچنان در رأس قدرت بودند. متاسفانه بیشتر آنان که در مقابل سازمان ملل و در دانشگاه ها علم مخالفت با جمهوری اسلامی را بر افراشته بودند، از فرزندان مسئولان یودند. اینها نیز همگام با منافقین و سلطنت طلب ها در تظاهرات ضد جمهوری اسلامی ایران شرکت کرده بودند."



اینها قسمتهایی از #کتاب_این_روزهایم بود که البته شاید به خوبی گویای مطالب موجود در کتاب نباشد، کتابی که باید خواند تا بخشی از تاریخ مغفول مانده ی رابطه ایران و آمریکا، بی طرفی آمریکا در میزبانی سازمان ملل همچنین اثر حوادث داخلی را بر نگاه دیگران به ما، را دید. از زبان مردی که از سال 1383 تا سال 1389 در نیویورک، مقر سازمان ملل، به خبرنگاری مشغول بوده و خواه نا خواه با حوادث و اتفاقاتی رو به رو بوده که اطلاع از آنان به "آمریکا شناسی" ما کمک زیادی می کند. البته نگاه آقای غرقی در بیان مطالب کاملا انتقادی است و در هر دوره ای نقد های منطقی خود را به تصمیمات دولت ایران نقل می کند. از نکات جالب اینکه که تقریبا نیمی از این دوران، زمان سفارت دکتر ظریف (وزیر امور خارجه ی فعلی) در دفتر ایران در سازمان ملل بوده است که شاید لطف خواندن این کتاب را در این زمان، دو چندان می کند. مطالبی که آقای غرقی از این دوران نقل می کند باعث شد که علاقه مند شوم و کتاب "آقای سفیر" که گفتگویی با دکتر ظریف و مرتبط با همان دوران است را خریداری کنم تا در موقع مناسب، مطالعه کنم.


این کتاب را مرکز اسناد انقلاب اسلامی در بهار 93 در 276 صفحه چاپ کرده که قیمت چاپ اول آن 7200 تومان می باشد.

این کتاب را می نوانی از اینجا به صورت اینترنتی خریداری کنید.

همین


شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۳ ، ۱۸:۱۲
محمد علی شفیعی
به نام خدا

سلام


#کتاب_این_روزهایم کتابیست با نگاهی انتقادی به سیاست های آمریکا از زبان یکی از اساتید سرشناس دانشگاه تکنولوژی ماساچوست (MIT). این استاد که از نگاه منافع ملی آمریکا به این موضوع نگاه می کند، حرفهایی بسیار شبیه حرفهای ایرانی ها در باب سیاست و رسانه و اقتصاد آمریکا می زند و اساسا معتقد است چیزی به نام دموکراسی و لیبرالیسم در آمریکا وجود ندارد. وی در این کتاب نگاه نئو لیبرال حاکم بر مسئولین و حکومت آمریکا را توضیح می دهد و عمق نفوذ کمپانی ها و شرکت های چند ملیتی را بر سیاست این کشور تبیین می کند. همچنین نکته مثبت دیگر این کتاب این است که به علت اروپایی بودن مصاحبه گر ها، در پاره ای از موارد مقایسه های کاملی از وضعیت اروپا و آمریکا انجام می دهد.

این کتاب رو نشر افق در 184 صفحه چاپ کرده و قیمت آن برای چاپ اول در سال 87، دو هزار و هشتصد تومان می باشد. جالب آنکه این کتاب با اجازه رسمی و خرید امتیاز، ترجمه و روانه بازار شده. قیمت این کتاب در چاپ اخیر آن 7500 تومان بوده و شما می توانید این کتاب را به صورت آنلاین از اینجا بخرید!

خواندن این کتاب رو به کسانی که به مباحث پایه ای غرب شناسی و آمریکا شناسی و به کسانی که دوست دارن غرب را از زبان خودشون بشناسن، توصیه می کنم. در ادامه قسمت هایی از کتاب را می خوانیم.


Chomsky1

" دستگاه قضایی وجود دارد و به درستی کار می کند، اما نمی توان آن را بر ضد قدرتمندان به کار برد، مگر با فشار زیاد.
بگذارید مثال آشکاری برای تان بزنم. در دهه 1950 دولت ایالات متحده یکی از گشترده ترین برنامه های مهندسی اجتماعی را به راه انداخت. مسئله مربوط به از کار انداختن شبکه ی حمل و نقل عمومی از یک سو و افزایش استفاده از راه ها و خطوط هوایی از سوی دیگر بود. تا آن زمان سیستم خط آهن ما بسیار کار آمد بود. به همین ترتیب در دهه 1940 لوس آنجلس شبکه ترن های برقی بسیار خوبی داشت که هوا را هم آلوده نمی کرد. در این هنگام سه شرکت جنرال موتورز، لاستیک فایرستون و استاندارد اویل آن را خریدند و با هم تخریبش کردند تا استفاده از اتومبیل و اتوبوس افزایش یابد. به این ترتیب پول فراوانی به دست آوردند. آنها را به تبانی غیر قانونی متهم کردند، اما پس از محاکمه محکوم به پرداخت مبلغ ناچیزی شدند: فقط پنج هزار دلار.
بعد دولت وارد بازی شد و به بهانه ی تحکیم مواضع دفاعی شروع به ساختن شبکه بزرگراه ها کرد، به طوری که همه ی بزرگراه های اصلی که امروزه در ایالات متحده می بینیم در آن زمان ساخته شده اند. هم زمان دولت راه آهن را تخریب و شروع به ساحتن فرودگاه ها کرد. نتیجه این کار ایجاد سیستم حمل و نقلی بر اساس منطق صنعتی بود نه برای خدمات عمومی. "


"سوئیس کشور متفاوتی است که در آن حتی آزادی بیان تضمین نشده است. آخرین باری که به سوئیس رفتم به دعوت "اتحاد بین المللی زنان برای صلح و آزادی" - یک سازمان بزرگ غیر دولتی- بود تا در دانشگاه ژنو سخنرانی کنم. تقریبا دو هفته پیش از سفر مدیر سازمان به من تلفن کرد و گفت پلیس سوئیس می خواهد متن کنفرانسم را ببیند و گفته است هنگام سخنرانی باید همان را بگویم. البته من قبول نکردم و اتحاد بین المللی زنان نیز آن را رد کرد.... چه کسی می تواند مجسم کند که در کشوری متمدن نمی تواند بی آن که پلیس از پیش متن را خوانده باشد، در دانشگاه سخنرانی کرد؟ در سوئیس چنین وقایعی روی می دهد. "

همین 

شاید روزی بنده ی خدا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۳۰
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


به طور اتفاقی و بدون اطلاع، کتابی مناسب این روزهای انقلاب را خواندم، در دهه ی انقلاب... و سخت از لذت آن سیراب شدم، و این حسی است که هر بار با خواندن نادر ابراهیمی تجربه اش میکنم، سخت لذت بخش است...


فردا شکل امروز نیست


"انسان اگر در برابر این سرمایه داری منحرف قیام نکند، به راستی و مسلما خود را در آستانه ی یک پایان فاجعه آمیز قرار داده است. انسان اگر به قتل عام سرمایه داران بزرگ نپردازد بچه اای کوچک را قتل عام کرده است. هیچ حرکتی، هیچ اختراعی، هیچ تحولی اگر به حمایت از سرمایه داران باشد،حرکت و اختراع و تحول نیست بلکه  پیشکش کردن یک مرگ زودرس پر از زخم و درد است به انسانهایی که در موضع "احمق مظلوم" قرار گرفته اند...

ای مردم خاموش سر به زیر! بدانید که سرمایه ی بزرگ،نوکران وفادار خود را زودتر از معترضان خاموش خواهد کشت..."



"از کلمه "عادت" بدم می آید. چشمم را آزار می داد، و روح درمانده ام را، و مرا به وحشت و اضطراب می انداخت. اصلا از این کلمه خجالت می کشیدم. انسان برای تسلیم شدن به تکرار نیانده است. حتی مغلوب تکرار خوب ترین چیزها نباید شد؛ چرا که آنچه تکرار می شود، بدون تفکر تکرار می شود، ممکن نیست خوب باشد. چیزی نفرت انگیزتر از عادت به آنچه که دوست داریم نیست. نقاشی که به نقاشی کردن عادت کند یک حیوان خالص است، و نویسنده یی که به نوشتن."




"نسیم، همیشه خوب است؛ باد، بلا تکلیف است؛ و توفان اما صد سال یک بار و فقط یک لحظه عالی ست.

-آه که چقدر باید در انتظار آن لحظه ی نادر نشست؛ چقدر...

-اما چرا بنشینی؟ از این لحظه تا آن لحظه، تماما ایستاده باش... این، عظمتی دارد به قدر آن لحظه ی عظیم."




"یک روز مرا گرفتند، بردند، و گفتند: ننه سگ! زیر تعهدت زده یی.

گفتم: نزده ام

یک تو گوشی چسبان. طرف راست صورتم ناگهان داغ می شود. چشم راستم می پرد.

-اگر نزده یی، چرا شبها توی چاپخانه ی جلیلی کار میکنی؟

-خودتان که می دانید. پدرم از خانه بیرونم کرده. اگر کار نکنم از کجا بخورم؟ چطور درس بخوانم؟

-با ما کار کن! هر وطن پرستی مجبور است با ما کار کند

-اهل این حرفها نیستم. راه خودم را می روم

-اگر مچت را بگیرم، ماتحتت را آنچنان میسوزانم که دیگر هرگز نتوانی بنشینی.

-من کاری نمیکنم که به مچ گیری برسد.

-اعلامیه هم چاپ نمیکنی. نه؟

-نع.

یک تو گوشی چسبان. باز هم طرف راست. درد که روی درد می نشیند به سوزش تبدیل می شود. آتشی ماندگار روی پوست. و تمام."




"آموزگار، اینگاه، به تلاشی سخت افتاد و همچون جادوگران، اندام های خود را به جنبش درآورد، به این سو و آن سو جهید، با سنگی بر تن پیر خود کوبید، تن پیر بر خاک سایید، خاک بر سر ریخت، و به سختی گریست، آنسان که دل همگان سرشار از آه و اندوه شد. پس، مرد پیر، خوی ریزان، نالان، خواهش کنان و لرزان گفت: ای دلاور جوان! ای هوراسپ دانا! اگر تو "فردا" را به درستی ندانی، سوگند به آسمان که هیچ چیز را نمیدانی، اگر تو فردا را ننویسی، هیچ چیز ننوشته یی، اگر تو فردا را چون نسیم شیرینی که گهگاه میوزد نبویی، هیچ چیز را نبوییده یی، و اگر تو فردا را با ژرف ترین باورها باور نکنی، هیچ چیز را باور نکرده یی.... سوگند می خورم، هزار بار سوگند میخورم که تو اگر گمان کنی که هر فردایی شکل هر امروزی ست، زندگی را به اهرمن سپرده یی و گریخته یی..."



مجموعه ی "فردا شکل امروز نیست"  شامل 9داستان کوتاه است که بین سالهای 58 تا 68 نوشته شده و همه حال و هوای انقلاب را دارد، با نگاه ویژه ی ابراهیمی، مردی که به گفته خودش: "امام و نظام، هر دو را بسیار دوست می دارم؛ و نظام را، علیرغم همه مصیبت ها." و این نگاه ابراهیمی بود که باعث شد در سالهای آخر زندگی مغضوب روشنفکر نماها شود...

کتابیست خواندنی که قیمت چاپ ششم آن در سال  90 سه هزار و پانصد تومان بوده که نشر روزبهان، آن را در 155صفحه به چاپ رسانده است.


اوصیکم به نادر ابراهیمی


همین


شاید روزی بنده ی خدا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۲۵
محمد علی شفیعی