راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

بی شک نوشته های این وبلاگ حاصل تأملاتِ هر چند کوتاه نویسنده اش است، لذا استفاده از این مطالب تنها با صلوات برای شادی روح شهدا و ذکر منبع آزاد می باشد.
یاری ام کنید تا بهتر شوم، مطمئناً نوشته هایم بی خطا نیست، در اصلاحش تنهایم نگذارید.
در شبکه اینستاگرام هم اگر دنبالم گشتید: m.a.shafiee@
همین
شاید روزی بنده ی خدا

طبقه بندی موضوعی

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نادر ابراهیمی» ثبت شده است

به نام خدا
سلام

هر چه می گذرد و کتاب بیشتر می خوانم بیشتر به عمو نادر ایمان می آورم. عمو نادر ابراهیمی با قلم جادویی اش که هیچ نویسنده ای برای من چون او نمی شود.


" پیرمرد، مرشد بود - مرشد و دوره گرد. خودش بود و آن خورجین چرمین و آن عصای هزار گره ی چوبین. کارش این بود که چون خروس آنقدر بخواند تا بخواب مانده ترین مردم را بیدار کند. از این شهر به آن شهر و از این روستا به آن ردوستا سفر می کرد.
در چارسوی هر بازار می ایستاد و فریاد می کرد: هان! ای بخواب ماندگان! فروخفتگان بی آزار! تهی کیسگان قناعتگر! مریدان تعلیم دهندگان بیهودگی! به من بگویید اگر باری، وایو - نه آنکه خادم اهورامزدا بود، بل وایوی ویرانگر- به شما هجوم آورد چه خواهید کرد؟
می گفتند که او، مغلوب کلام دوستی و فروتنی خواهد شد.
- بدانید که وایو ناشنوا و نابیناست و از کلام دوستی هیچ نمی داند.
می گفتند: به اطاعت خواهیم رفت و با بندگی رستگار خواهیم شد.
- بدانید که وایو اطاعت ناپذیر است و کینه توز. بخششی با وی نخواهد بود.
- پس به اجبار خواهیم جنگید، زیرا که جنگ با هجوم آوران ناشنوا حق است.
مرشد پیر می گفت: دریغا ای مدرم، دریغ! که هیچ سلاح شما در تن وایو اثر نخواهد کرد، که رویین است و صربت ناپذیر.
می گفتند: در جامه اش آتش می اندازیم و زنده می سوزیمش.
- افسوس، افسوس بر شما که وایو خود اخگر آفرین و شعله افروز است و هیچ آتشی او را نمی گیرد.
می گفتند: ای مرشد به دریا می سپاریمش. به توفان... به طغیان آبها.
می گفت: دریغا ای مردم، دریغا که نمی دانید وایوی ویرانگر خود توفان آفرین و سد شکن است... به حربه یی بیندیشید سوای تمام آنچه آزموده یید.
می گفتند: بنگریمش، آنگاه بگوییم که با وی چگونه باید بود.
- افسوس که وایو رؤیت ناپذیر و ناپیداست...
- پس ای مرشد! تو ما را آگاه کن که با این وایوی نابخشنده ی ناپیدا ی ویرانگر چگونه باید بود. آنگه از بلایای آسمانی خبر می دهد از چاره نیز آگاه است.
می گفت: در هم نشکنید و فرو نریزید؛ زیرا که وایو ناگذرا و ناپایدار است. این تمام پند من است." 


مصابا و رویای گاجرات

اینها قسمتهای بود از معجزه قلم نادر ابراهیمی عزیز و دوست داشتنی. مجموعه ی " مصابا و رؤیای گاجرات" که نشر روزبهان در 159 صفحه به چاپ رسونده و برای چاپ هفتم آن (تابستان 91) 5200 تومان قیمت گذاری کرده است.

شما را به نادر ابراهیمی توصیه می کنم

همین

شاید روزی بنده ی خدا


پ. ن. برداشت سیاسی از متن فوق کاملاً آزاد است!!!



۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۶
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


به طور اتفاقی و بدون اطلاع، کتابی مناسب این روزهای انقلاب را خواندم، در دهه ی انقلاب... و سخت از لذت آن سیراب شدم، و این حسی است که هر بار با خواندن نادر ابراهیمی تجربه اش میکنم، سخت لذت بخش است...


فردا شکل امروز نیست


"انسان اگر در برابر این سرمایه داری منحرف قیام نکند، به راستی و مسلما خود را در آستانه ی یک پایان فاجعه آمیز قرار داده است. انسان اگر به قتل عام سرمایه داران بزرگ نپردازد بچه اای کوچک را قتل عام کرده است. هیچ حرکتی، هیچ اختراعی، هیچ تحولی اگر به حمایت از سرمایه داران باشد،حرکت و اختراع و تحول نیست بلکه  پیشکش کردن یک مرگ زودرس پر از زخم و درد است به انسانهایی که در موضع "احمق مظلوم" قرار گرفته اند...

ای مردم خاموش سر به زیر! بدانید که سرمایه ی بزرگ،نوکران وفادار خود را زودتر از معترضان خاموش خواهد کشت..."



"از کلمه "عادت" بدم می آید. چشمم را آزار می داد، و روح درمانده ام را، و مرا به وحشت و اضطراب می انداخت. اصلا از این کلمه خجالت می کشیدم. انسان برای تسلیم شدن به تکرار نیانده است. حتی مغلوب تکرار خوب ترین چیزها نباید شد؛ چرا که آنچه تکرار می شود، بدون تفکر تکرار می شود، ممکن نیست خوب باشد. چیزی نفرت انگیزتر از عادت به آنچه که دوست داریم نیست. نقاشی که به نقاشی کردن عادت کند یک حیوان خالص است، و نویسنده یی که به نوشتن."




"نسیم، همیشه خوب است؛ باد، بلا تکلیف است؛ و توفان اما صد سال یک بار و فقط یک لحظه عالی ست.

-آه که چقدر باید در انتظار آن لحظه ی نادر نشست؛ چقدر...

-اما چرا بنشینی؟ از این لحظه تا آن لحظه، تماما ایستاده باش... این، عظمتی دارد به قدر آن لحظه ی عظیم."




"یک روز مرا گرفتند، بردند، و گفتند: ننه سگ! زیر تعهدت زده یی.

گفتم: نزده ام

یک تو گوشی چسبان. طرف راست صورتم ناگهان داغ می شود. چشم راستم می پرد.

-اگر نزده یی، چرا شبها توی چاپخانه ی جلیلی کار میکنی؟

-خودتان که می دانید. پدرم از خانه بیرونم کرده. اگر کار نکنم از کجا بخورم؟ چطور درس بخوانم؟

-با ما کار کن! هر وطن پرستی مجبور است با ما کار کند

-اهل این حرفها نیستم. راه خودم را می روم

-اگر مچت را بگیرم، ماتحتت را آنچنان میسوزانم که دیگر هرگز نتوانی بنشینی.

-من کاری نمیکنم که به مچ گیری برسد.

-اعلامیه هم چاپ نمیکنی. نه؟

-نع.

یک تو گوشی چسبان. باز هم طرف راست. درد که روی درد می نشیند به سوزش تبدیل می شود. آتشی ماندگار روی پوست. و تمام."




"آموزگار، اینگاه، به تلاشی سخت افتاد و همچون جادوگران، اندام های خود را به جنبش درآورد، به این سو و آن سو جهید، با سنگی بر تن پیر خود کوبید، تن پیر بر خاک سایید، خاک بر سر ریخت، و به سختی گریست، آنسان که دل همگان سرشار از آه و اندوه شد. پس، مرد پیر، خوی ریزان، نالان، خواهش کنان و لرزان گفت: ای دلاور جوان! ای هوراسپ دانا! اگر تو "فردا" را به درستی ندانی، سوگند به آسمان که هیچ چیز را نمیدانی، اگر تو فردا را ننویسی، هیچ چیز ننوشته یی، اگر تو فردا را چون نسیم شیرینی که گهگاه میوزد نبویی، هیچ چیز را نبوییده یی، و اگر تو فردا را با ژرف ترین باورها باور نکنی، هیچ چیز را باور نکرده یی.... سوگند می خورم، هزار بار سوگند میخورم که تو اگر گمان کنی که هر فردایی شکل هر امروزی ست، زندگی را به اهرمن سپرده یی و گریخته یی..."



مجموعه ی "فردا شکل امروز نیست"  شامل 9داستان کوتاه است که بین سالهای 58 تا 68 نوشته شده و همه حال و هوای انقلاب را دارد، با نگاه ویژه ی ابراهیمی، مردی که به گفته خودش: "امام و نظام، هر دو را بسیار دوست می دارم؛ و نظام را، علیرغم همه مصیبت ها." و این نگاه ابراهیمی بود که باعث شد در سالهای آخر زندگی مغضوب روشنفکر نماها شود...

کتابیست خواندنی که قیمت چاپ ششم آن در سال  90 سه هزار و پانصد تومان بوده که نشر روزبهان، آن را در 155صفحه به چاپ رسانده است.


اوصیکم به نادر ابراهیمی


همین


شاید روزی بنده ی خدا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۲۵
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


کتاب "افسانه باران" مجموعه داستان کوتاهیست از "نادر ابراهیمی" که در طرح خوانش مجموعه آثار این نویسنده بزرگ به آن رسیدم! برای خودم طرحی ریختم که تمام آثار نادر ابراهیمی را در حوزه رمان و داستان کوتاه و شاید هم اگر پیدا کردم در حوزه کودک، مطالعه کنم!

البته فقط کتابهای ابراهیمی را نمی خوانم و بین آنها بعضا هر چی حس و حال داد را نیز مطالعه می کنم، کلا کتابهایی را که در "معرفی کتاب" می گذارم، کتابهاییست که تازه مطالعه کردم، روال این است که چند روز پس از شروع یک کتاب، معرفی کتاب قبل را در وبلاگ (و قدیم تر ها در اینستاگرام و لاین و...) قرار می دهم. این روزها پس از تمام شدن "افسانه باران" از ابراهیمی مهاجرت کردم و در حال مطالعه رمان "صد سال تنهایی" هستم که پس از پایان، معرفی آن را خواهم گذاشت...


افسانه باران


"افسانه باران" را نشر روزبهان در 133 صفحه چاپ کرده که برای چاپ هفتم آن در پاییز90، سه هزار تومان قیمت گذاشته... در اینجا قسمتی از داستان "شادی های از دست رفته" را برای شما می آورم:


" - مهران سلام!

- آه... شادی! تو حرف می زنی؟

- تو این را خواستی مهران، نخواستی؟

- بله، من خواستم؛ اما مگر هر آنچه من بخواهم خواهد شد؟

- بله مهران. باور نداشتی که من پرنده ی شادی ها هستم؟ من پرنده ی کامل بخت. اینک در اختیار تو هستم. بخواه! بیشتر بخواه مهران!

- من دیگر هیچ چیز نمی خواهم. فقط بگو که من قانع ترینِ انسانها هستم. فقط همین...

پرنده هیچ حرفی نداشت. "



همین


شاید روزی بنده ی خدا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۳۰
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


مجموعه ای شامل هفت داستان کوتاه از نادر ابراهیمی که چاپ چهارم آن در پاییز 84 در 103 صفحه با قیمت1100 تومان توسط نشر روزبهان به چاپ رسیده است.

"به سربازان خوب، در بحبوحه ی همه درگیری ها و جنگ ها وقتی هم برای بازی می دهند؛ وقتی برای استراحت. و این مجموعه، همان بازی ست به هنگام استراحتی که به این سرباز داده اند. اما نگاه کن که حتی بازی یک سرباز نیز شباهتی فراوان به زندگی او دارد. "


رونوشت


این مطلبیست که خود ابراهیمی در ابتدای کتاب در توصیف آن آورده است...

کتابی با چند داستان دور و نزدیک... در میان این مجموعه می توان به داستان "تپه" اشاره کرد که قصه یک کهنه سرباز آمریکاییست که مجروح از ویتنام برگشته و تمام یاران خود را در آنجا از دست داده است و یا داستان "عشقِ من، چاد" که برشی از اشغال گری های فرانسوی هاست در این سرزمین. این دو داستان شاهکار های این مجموعه هستند...

متن زیر قسمتیست از داستان "گفتگوی من و غریبه ی صبحگاهی" :

- از اینکه در ابتدا به شما فحاشی کردم، آقای جوجه تیغی، متاسفم. من خیلی مهربان نیستم.

- اشتباه می کنید. شما مهربان هستید؛ اما همه قلبهای مهربان، واژه های مهربان در اختیار ندارند.

- شما خیلی شعار می دهید، آقای جوجه تیغی.

- بله... و کسی از شعار می ترسد که در شعار چیزی تحریک کننده می بیند، چیزی بر انگیزنده. همه نفی کنندگان شعارها، نفی کنندگان حرکتند؛ زیرا هر حرکتی، هر قدر هم که حقیر باشد، یک شعار است.

- اما، لاقل شکل شعار ندارد.

- شما شدیداً در بند شکل هستید آقا. چه اهمیت دارد که یک شکل، چه شکلی ست. مهم، ماهیت آن شکل است.

- که نباید زشت باشد.

- قبول می کنم، بدون اینکه درباره ی حدود زشتی با شما بحث کنم. فعلا خیلی گرسنه هستم.




همین 


شاید روزی بنده ی خدا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۵۵
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


داستان جنایی ای دیگر در 125 صفحه از نادر ابراهیمی "انسان، جنایت و احتمال" که انتشارات روزبهان برای چاپ هفتم آن (تابستان91) قیمت 4000 تومان تعیین کرده.

این داستان به نقد قضاوت های روزانه ما در پس یک داستان جنایی می پردازد. ابراهیمی با پرداختن به اتهام قتل یک زن توسط شوهرش که در هنگام زلزله و به بهانه ی آن، این قتل صورت گرفته، سعی در نشان دادن تاثیر تک تک وقایع روزانه ما در زندگی دیگر افراد می پردازد.

سید باباخان که مرد روستایی و ساده ایست، توسط همسرش به شدت مورد آزار و اذیت قرار مگیرد و از طرفی هم بچه دار نشدن این دو، باعث فاصله ی بیشتر بین آن دو می شود. سید باباخان  دو بار به دادگاه خانواده در شهر میرود که قاضی دادگاه هر دو بار تحت تاثیر وقایع زندگی شخصی خود ( اختلاف خواهرش با داماد خانواده و ...) اجازه طلاق به سید باباخان نمی دهد تا اینکه زلزله مرگ باری در منطقه به وقوع می پیوندد و خیلی از مردم کشته می شوند. در این بین زن سید باباخان از زیر آوار بیرون کشیده می شود اما پزشک حاضر در آنجا متوجه شکافی عجیب بر سر او می شود که با پیدا شدن تبری در آن نزدیکی، فرضیه ی قتل با پوشش زلزله را مطرح می کند و طبیعتا سیدباباخان متهم اصلی داستان می باشد...

ensanjenayatehtemal

این کتاب مانند دیگر آثار نادر ابراهیمی قصه ایست که می خواد مخاطب را وادار به تفکر کند، شاید همین مولفه ی کتابهای اوست که مرا جذب کرده... وقتی که برای مطالعه آثار ابراهیمی صرف می کنید، با وقتی که برای مطالعه آثار خیلی از داستان نویسان دیگر صرف می کنید، متفاوت است. من در کل کتابخانه ام، تنها از دو نویسنده واقعا به قصد تمام مجموعه ی آثار آنها را خریداری کرده ام. مجموعه آثار افراد زیادی را دارم اما آثار محمد علی جمالزاده و نادر ابراهیمی را دقیقا به قصد داشتن و مطالعه مجموعه آثارشان تهیه کردم، دیگر نویسنده ها را به صورت پراکنده، هر کتابی را که به نظرم جالب بود، می خریدم، اما این دو را با نگاه مجموعه ای خریدم. اما تفاوت اساسی بین این دو وجود دارد. محمد علی جمالزاده با تمام هنر نویسنده گی و قدرت قلمش، نویسنده ایست که آثار او را در کنار رخت خواب برای وقت های بی خوابی و بی حوصلگی پیشنهاد می شود کرد ولی نادر ابراهیمی با همه ی پریشانی قلم و سخت نویسی اش، نویسنده ایست که برای وقت های هوشیاری و با حوصلگی توصیه می کنم. آثار ابراهیمی را واقعا با تمام حواس جمع باید خواند و در سطر سطرش باید نگریست و گاهاً گریست...

"آتش بدون دود" او را به شدت توصیه می کنم...

 

همین


شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۴۱
محمد علی شفیعی

به نام خدا

 

سلام

 

"

رحیم: شما گفتید "عدالت، در یافتن علت جنایت است و یافتن جانی، نه چیزی بیشتر" اما به اعتقاد من، عدالت، در ممانعت از وقوع جنایت است نه کشف علل جنایت و شناختن جانی. عدالت در آن است که فاجعه یی اتفاق نیفتد و انسان بر کشته ی شهیدی مویه نکند، نه آنکه پیاپی انسانهایی شهید شوند و ما دربهدر به دنبال مجرم و علت وقوع جرم بگردیم. اینکه ما بدانیم شهدا به خاطر چه چیز شهید شده اند، دست کم اثبات می کند که از یک سو، ظلمی وجود دارد، و عدالت، به دلیل وجود ظلم زنده است. یعنی عدالت اگر در برابر ظلم قرار بگیرد، قبل از هر چیز، حضور ظلم را تایید می کند، و تا ظلم وجود دارد، معنای "عدل" و "مجازات" یکی ست، و تا زمانی که معنای عدل و کیفر، یکی ست، عدالت بازیچه ی دست ظلم است، و ظلم برای عدالت تعیین تکلیف می کند. ارباب، ظلم است، نوکر، عدالت.

"

یکی از دیالوگهای شخصیت ی از نمایشنامه ی "یک قصه ی معمولی و قدیمی در باب جنایت" نوشته ی "نادر ابراهیمی" که انتشارات روزبهان در 97 صفحه با قیمت 3000 تومان (قیمت چاپ دوم، تابستان 91) چاپ کرده.


jenayat


این کتاب یک نمایشنامه در دو پرده است که در این دو پرده سعی شده یک داستان واحد، با دو نگاه فرهنگی متفاوت ارائه شود. پس از یک جنایت خانوادگی، در پرده اول، همه سعی در محکوم کردن یکدیگر دارند و می خواهند دیگری را روانه میز محاکمه کنند ولی در پرده دوم، قصه برعکس است و هر یک از اعضای خانواده سعی می کند با دلایلی محکم، خود را دارای انگیزه قطعی جنایت بداند و فداکاری کرده جهت حفظ دیگر اعضای خانواده، محکوم و اعدام شود. نگاه های قشنگیست، در پرده ای اعضای خانواده تمام عشق و علاقه و محبت به یکدیگر را زیر پا می گذارند و برای بقا می جنگند و در پرده ای دیگر، خود رامحکوم و فدای یکدیگر می کنند. و شاید پرده ی اول حال و روز امروزهای همه ی دنیاست و می شود گفت تهران ماست و پرده ی دوم، صمیمیت سنتی زندگی ما را نشان می دهد که به تدریج به دست فراموشی سپرده می شود...

 برای دوستانی که از محصولات اپل استفاده می کنند بگم که داخل جلد کتابی که من دارم نوشته در ibooks هم نسخه الکترونیکی این کتاب موجوده. البته به این مورد نقد جدی دارم. چرا ناشران داخلی به جای حمایت از نرم افزارهایی مثل آوا بوک که در آنها سعی شده حق کپی رایت رعایت بشه و برای مشتری ایرانی امکان خرید پولی این کتابها با کارتهای عضو شتاب فراهم است، اقدام به ارائه کتاب به ibooks می کنند که محدودیت های زیادی دارد که در مجموع به نفع ناشر هم نمی باشد. از محدودیت های آن باید به امکان خرید دلاری از آنها اشاره کرد و یا خرید با گیفت کارد که در هر صورت تعداد کمی از هم وطنان این امکان را دارند، علاوه بر آن، این شبکه فقط برای محصولات اپل قابل دسترس است و همانطور که می دانیم در ایران تعداد کاربران سیستم عامل اندروید که امکان دسترسی به آوا بوک را دارند، بسیار بیشتر از کاربران آی او اس است. همین موضوع باعث شده که کتب فاخر کمتری در سیستم عامل اندروید در دسترس باشد و کاربران برای مطالعه این کتاب ها، حتی اگر حاضر به پرداخت هزینه آن هم باشند، مجبور به دانلود نسخه های کپی و غیر قانونی شوند. می توان همانطور که در زمینه موسیقی تا حد زیادی فرهنگ سازی شده و عموما اقدام به خرید سی دی و یا فایل موسیقی از سایت های رسمی و مجاز می کنند، برنامه میان مدتی برای فرهنگ سازی جهت ترویج نسخه های الکترونیکی مجاز تدوین کرد که نیاز روز افزون به این مقوله را نیز پاسخی درخور داد.


همین


شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۲۶
محمد علی شفیعی