راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

بی شک نوشته های این وبلاگ حاصل تأملاتِ هر چند کوتاه نویسنده اش است، لذا استفاده از این مطالب تنها با صلوات برای شادی روح شهدا و ذکر منبع آزاد می باشد.
یاری ام کنید تا بهتر شوم، مطمئناً نوشته هایم بی خطا نیست، در اصلاحش تنهایم نگذارید.
در شبکه اینستاگرام هم اگر دنبالم گشتید: m.a.shafiee@
همین
شاید روزی بنده ی خدا

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عصر داستان» ثبت شده است

به نام خدا


سلام


"به یاد آورد نسیم، روزی که ساواک به دبیرستان قشون کشید، بدون مخفی کاری. قرار بود شبیر را دستگیر کنند. آن روز نسیم و جاوید، نقش های جاودانه ای بازی کردند، ماهرانه  و تاثیرگذار. پس از این هنرمندی، با کمک یکی دو تن از معلم ها  که شهادت دادند حرفهای شبیر و جاوید و نسیم راست است، توانستند شبیر را از چنگ ساواکی ها نجات دهند و این، تازه بعد از اخذ تعهدی بود که اجبارا، شبیر برای ساواکی ها امضا کرد. آنان چنان مسخره به دبیرستان آمدند و رفتند که حتی یادشان رفت تعهد را با خود ببرند. تعهد ماند پیش نسیم و مدتی پس از این حادثه، شبیر آن را گرفت و به یادگار، در دفتری که گاهی در آن خاطره می نوشت، چسباند."


نفر پانزدهم


قطعه فوق بخشی از داستان "رویای داغ" یکی از سه داستان کتاب "نفر پانزدهم" هست. هر سه داستان این کتاب در فضای دفاع مقدس نوشته شده که داستان اول که قسمتی از آن را در بالا خواندید، زندگی سه دوست مدرسه ای است که بعد از انقلاب هر یک به نوعی سهمی در جنگ دارند. قصه تا حد زیادی اسرار آمیز است و تا اواخر داستان، ابهام های آن برطرف نمی شود.

اما داستان دوم در فضای کردستان و درگیری های اول انقلاب در آن منطقه است که نام "صخره ها و پروانه ها" را به خود گرفته و داستان سوم نیز که در فضای کردستان قبل از شروع جنگ و اوایل جنگ سیر می کند داستان اسارت هجده ماهه ی "حسام الدین کاظمی" فرمانده عملیات منطقه در دست نیروهای مبارز کرد و آزاد سازی وی است که بسیار خواندنیست. نام کتاب نیز از نام داستان سوم گرفته شده است.

این کتاب به ویژه داستان سوم آن، فضای کردستان آن دوران را خیلی خوب و دقیق ترسیم می کند و احساس ها و حالات مردم آن روزها را به خوبی منتقل می کند. کتابیست که خیلی راحت و سریع خوانده می شود و لطافت خاصی در بین ستور آن وجود دارد. خواندن آن را حتی برای افرادی که حال زیادی برای مطالعه ندارند، پیشنهاد می کنم...


این کتاب توسط انتشارات عصر داستان با قیمت 11500 تومان (برای چاپ اول) در 268 صفحه به چاپ رسیده است.


همین


شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۳ ، ۱۶:۴۶
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


"جناب آقای دیو" روایت طنزیست از زندگی این روزهای اطراف ما. روایتی که آدمیت ما را به چالش میکشد و بعضی از اخلاقهای فراموش شده ی ما را گوشزد میکند.

ادبیات آقای محمد علی علومی در این رمان، مانند اثر دیگر این نویسنده "شاهنشاه در کوچه دلگشا" به قول خودش، ادبیات پست مدرن فارسی است. هر چند سبک نویسنده را خیلی نمی پسندم، اما دخالت های گاه و بیگاه نویسنده در داستان و حرف هایی که بی ربط و با ربط به اصل موضوع داستان بیان میکند و به نقد دنیای نویسندگان به ظاهر روشنفکر می پردازد، تا حدی دلچسب است.

این رمان را انتشارات "عصر داستان" با قیمت 12هزار تومان چاپ کرده. از نقاط قوت تمام آثار این انتشارات، طراحی جلد های قوی و صفحه آرایی های حرفه ای آن است که خوانش کتابهایشان را دلپذیر تر می کند.


دیو1


بخشی از کتاب:

من راوی ماجرای عجیب و غریبی هستم که در سال هزار و سیصد و ... بله، درسته در سال هزار و سیصد و ... حالا چند سال این ور و آن ور چه فرقی می کند؟ راستش وآنچه می خوانید، حتی داستان به معنای کلاسیک و شناخته شده اش نیست که مثل بقیه ی داستان های رئال یا به قول معروف "مثل بچه آدم" ، سر و ته داشته باشد و اوج و فرود و پیام اجتماعی و غیر آن در کار باشد. نه، همین الآن عرض کنم که این نوشته ها، راست و دروغش در هم است؛ در واقع هر داستانی همین طور است هر چه دروغ تر باشد؛ انگار شیرین تر و جذاب تر است. خود من، یعنی راوی این ماجراهو، مثل هر آدم دیگری، از دروغ بدم می آید؛ اما ناچاریم باور کنیم که کارمند جوان راست می گفت. اگر چه همین تازگی ها ا  را دستگیر کرده اند؛ به جرم اختلاس و ارتشا و افترا و اشتباه و انتباء و... . به قول یکی از دیگر از کارمندهای همان بانک که پیرمرد بازنشسته ای است و در انجمن های شعر و شاعری پایتخت حضور فعال دارد، آن جوان در تمام باب های افتعال،الی غیر النهایه، مرتکب جرم شده بود. البته بعدها خواهیم دید که آن پیرمرد نیز به سهو یا به عمد راست نمی گفت...



پ.ن: این روزها شدیدا در حال خواندن دن کیشوت هستم،کتابی که همه در حد تاریخ ادبیات دبیرستان میشناسیم ولی بسیار خواندنیست. بیشتر از آن خواهم نوشت...

همین


شاید روزی بنده ی خدا 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۳ ، ۱۰:۰۷
محمد علی شفیعی