راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

بی شک نوشته های این وبلاگ حاصل تأملاتِ هر چند کوتاه نویسنده اش است، لذا استفاده از این مطالب تنها با صلوات برای شادی روح شهدا و ذکر منبع آزاد می باشد.
یاری ام کنید تا بهتر شوم، مطمئناً نوشته هایم بی خطا نیست، در اصلاحش تنهایم نگذارید.
در شبکه اینستاگرام هم اگر دنبالم گشتید: m.a.shafiee@
همین
شاید روزی بنده ی خدا

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زندگی روزانه» ثبت شده است

به نام خدا


سلام



نمی دونم چی می خوام بنویسم، اصلا این مطلب اول قراره شروع بشه، بعد بهش فکر بشه و کامل بشه، و بعد یه موضوع بهش داده بشه! اونم برای خالی نبودن این کادرهای بالا که محل قرار گیری موضوع و ... هستش!

جند وقت پیش داخل شهر کتاب ابن سینا (شهرک غرب) به کتابی بر خوردم که خیلی جالب بود، تورقی کردم، به شدت جذبم کرد اما به علت یادآوری کوه کتابهای نخوانده ام در منزل و تنبلی مفرطم در کتاب خوانی، از خرید آن کتاب صرف نظر کردم.

کتاب، ترجمه ای بود از یک کتاب تحقیقی در زمینه اثر مطالعه مجازی بر ذهن انسان و اختلاف های آن با مطالعه کتاب یا روزنامه و ... به صورت حقیقی. یکی از جملاتی که نوشته بود نظرم را جلب کرد، نوشته بود در دنیای مجازی معمولا افراد زمانی که مطلبی می خوانند چشمشان به صورت حرف F حرکت می کند (البته این الگو در رسم الخط فارسی به صورت برعکس این حرف می باشد). منظور نویسنده این است که در حین خواندن یک مطلب، ابتدا چند خط اول رو به طور کامل می خوانیم و بعد سریع خطهای بعد را رد می کنیم! البته گاهی هم از خطهای آخر هم چند خطی خوانده می شود.

در جایی دیگر از کتاب به فرایندی که مطالعه در فضای مجازی (شامل تبلت ها، لپ تاپ و ...) بر مغز انسان می گذارد، پرداخته است.

کتاب را نخواندم  و بعد حسرت خوردم که چرا نخریدمش! چون از آن روز ذهنم درگیر این موضوع و بررسی این پدیده ها بر خودم است! شاید حالا باید بروم و کتاب را بخرم...

فضای مجازی و تبلت و موبایل و... به شدت صبر و حوصله را در من از بین برده است، قدیم تر ها ساعت ها می توانستم بشینم و کتاب بخوانم ولی از وقتی ارتباطم با کامپیوتر بیشتر شد و به خصوص از زمانی که سعی کردم بیشتر مطالعه خود را به تبلت و گوشی منتقل کنم تا مشکلات حمل کتاب و ... حل شود، علاوه بر اینکه در حقیقت این اتفاق رخ نداد و کتابهای زیادی با این وسایل نخواندم، بلکه حوصله کتاب خوانی و کارهای فکری و جدی دیگر را هم از دست دادم. به طور کلی دیگر توانایی فکر طولانی مدت به موضوعی را ندارم و دائماً درونم کششی به سمت موبایل هوشمندم و یا تبلتم مانع از تمرکز من می شود! حتی اخیرا نرم افزاری به نام Forest بر روی گوشی خود نصب کرده ام که به شدت در کنترل استفاده از آن کمک می کند ولی باز هم این کشش به شدت حوصله من را کم کرده است. شاید ساعتها الکی در لپ تاپ خودم می چرخم اما مطالعه یک صفحه کتاب...

شاید این درگیری مسخره ای باشد، اما متاسفانه چیزیست که من و خیلی های دیگر را به شدت درگیر خودش کرده و این عمر است که می گذرد...

 گاهی با بعضی از نزدیکان و بزرگانی که از نزدیک می شناسمشان خودم را در این موضوع که مقایسه می کنم، حالم از خودم به هم می خورد! آنها درگیر چه موضوعاتی هستند و من...

گاهی دوست دارم همه این وسایل را بفروشم و برگردم به گوشی های هیچی ندار قدیمی...


باشد برای بعد... شاید حالی باشد!


عکس شاید بی ربط، شاید هم با ربط! برداشت آزاد



همین 


شاید روزی بنده ی خدا

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۳ ، ۲۲:۲۰
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


کربلا هم رفتم، البته نه به زیارت، پیاده روی بود و عشق امت [1]، عشق مردم به مولا و ارباب عالم، شاید ما هم در خیل سیاهی لشکرش نوشته شویم...

دست نوشته هایی تهیه کرده ام و در حال نوشتن سفرنامه ی کوتاهی برای خودم هستم، اگر خدا خواست، قسمتهایی از آن را در همین فضا منتشر خواهم کرد.


کتاب هم که نپرس، صد صفحه آخر دن کیشوت گره خورده است گویا!

میخواهم برگردم به فضای اینستاگرام، مرددم، شاید چنین کردم و شاید خیر... تا چه افتد.


همین


شاید روزی بنده ی خدا



پ.ن: 
1- اول بار نوشتم ملت، اما هر چه کردم در آنجا امتی دیدم و نه ملت یا ملتهایی، و چه فرق است بین ملت و امت... چیزی که از روز اول به چشم می آمد، حتی در سرحدات ایران، همین فرق امت بود با ملت، تا به حال خود را در امت حس نکرده بودم، احساس عظیمیست، حسی فراتر از تعلق خاطر به آب و خاک، فراتر از تعلق به هم وطن و هم زبان، حد اشتراکات چیز دیگریست... شاید همین حس بود که رسول (ص) سعی در ایجاد آن در دلها داشت، تا وحدت را برپایه ای دیگر، غیر از خون و نصب و عشیره بنا کند، آیا میهن پرستی و ملت پنداری ما چیزی جز قبیله گری عصر جاهلیت نیست؟؟؟؟


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۳ ، ۰۸:۴۷
محمد علی شفیعی
به نام خدا

سلام

دلم چرک است...
این هم تعبیریست...
سیاه است...
کثیف است...
آیا امیدی هست؟



اربعین است... کربلا می روم، شاید دلم را خریدند...
در میان مردم می روم، تا راهم دهند، برای آنها میوه در هم است، جدا نمی کنند، خراب ها را هم زیر می چینم... آخر می روم، تا به چشم نیایم ولی خریده شود...

دلم چرک است...
این هم تعبیریست...
سیاه است...
کثیف است...
آیا امیدی هست؟

اربعین است... کربلا می روم، شاید دلم را خریدند...
داخل حرم نمی روم... تا به حال به سرزمین عراق پا نگذاشته ام، اما زیاد شنیده ام و مشتاقم... اما داخل حرم نمی روم... داخل حریم میشوم ولی حرم... فقط می خواهم در میان مردم باشم تا بخرند، تا به چشم نیایم و بخرند...

برایم دعا کنید...
دلم چرک است...
این هم تعبیریست...
سیاه است...
کثیف است...
آیا امیدی هست؟
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۳ ، ۱۰:۵۲
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


دیروز تمام شبکه های اجتماعی را از گوشی خود پاک کردم، چند وقت پیش در اینستاگرام پستی گذاشتم مبنی بر اینکه کمتر به آنجا سر خواهم زد و فقط برای معرفی کتاب خواهم آمد... اما آن را نیز پاک کردم... لاین، دی دی، بی تاک، تلگرام و و و...

همه را پاک کردم و فعلا فقط وایبر مانده و آن هم برای ارتباط با دانش آموزانم، که شاید وایبر را نیز پاک کنم، خودم را نیز باید پاک کنم.

باید پاک کنیم، تا پاک کنیم...

شاید سخت باشد در نگاه اول، اما کاریست که باید زودتر از اینها انجام میدادم ولی جرات می خواست که امشب دست داد... کاریست که مدتهای زیاد خیلی ها را به آن توصیه می کردم ولی خود عامل نبودم و شدم... 

از این پس سعی می کنم پناه ببرم بر دنیای سنتی تا شاید قوی تر از قبل سر بر آورم... پناه می برم بر کتابهایم و برمیگردم بر سر مطالعه که شاید از آن سر بر آورد زندگی نو و نگاه نو... نگاهی که بود ولی اینروزها، نیست... گم شده، برای من...

از این پس ارتباط با دوستان مجازی فقط از طریق این وبلاگ خواهد بود و ارتباطی آفلاین، اگر یافتندم! و اگر پیدایم نکردند که خدا را شکر می کنم... دوستان جدیدی خواهم یافت... شاید


باید پاک کنیم، تا پاک کنیم...



همین

شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۳ ، ۰۶:۵۰
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


داستان جنایی ای دیگر در 125 صفحه از نادر ابراهیمی "انسان، جنایت و احتمال" که انتشارات روزبهان برای چاپ هفتم آن (تابستان91) قیمت 4000 تومان تعیین کرده.

این داستان به نقد قضاوت های روزانه ما در پس یک داستان جنایی می پردازد. ابراهیمی با پرداختن به اتهام قتل یک زن توسط شوهرش که در هنگام زلزله و به بهانه ی آن، این قتل صورت گرفته، سعی در نشان دادن تاثیر تک تک وقایع روزانه ما در زندگی دیگر افراد می پردازد.

سید باباخان که مرد روستایی و ساده ایست، توسط همسرش به شدت مورد آزار و اذیت قرار مگیرد و از طرفی هم بچه دار نشدن این دو، باعث فاصله ی بیشتر بین آن دو می شود. سید باباخان  دو بار به دادگاه خانواده در شهر میرود که قاضی دادگاه هر دو بار تحت تاثیر وقایع زندگی شخصی خود ( اختلاف خواهرش با داماد خانواده و ...) اجازه طلاق به سید باباخان نمی دهد تا اینکه زلزله مرگ باری در منطقه به وقوع می پیوندد و خیلی از مردم کشته می شوند. در این بین زن سید باباخان از زیر آوار بیرون کشیده می شود اما پزشک حاضر در آنجا متوجه شکافی عجیب بر سر او می شود که با پیدا شدن تبری در آن نزدیکی، فرضیه ی قتل با پوشش زلزله را مطرح می کند و طبیعتا سیدباباخان متهم اصلی داستان می باشد...

ensanjenayatehtemal

این کتاب مانند دیگر آثار نادر ابراهیمی قصه ایست که می خواد مخاطب را وادار به تفکر کند، شاید همین مولفه ی کتابهای اوست که مرا جذب کرده... وقتی که برای مطالعه آثار ابراهیمی صرف می کنید، با وقتی که برای مطالعه آثار خیلی از داستان نویسان دیگر صرف می کنید، متفاوت است. من در کل کتابخانه ام، تنها از دو نویسنده واقعا به قصد تمام مجموعه ی آثار آنها را خریداری کرده ام. مجموعه آثار افراد زیادی را دارم اما آثار محمد علی جمالزاده و نادر ابراهیمی را دقیقا به قصد داشتن و مطالعه مجموعه آثارشان تهیه کردم، دیگر نویسنده ها را به صورت پراکنده، هر کتابی را که به نظرم جالب بود، می خریدم، اما این دو را با نگاه مجموعه ای خریدم. اما تفاوت اساسی بین این دو وجود دارد. محمد علی جمالزاده با تمام هنر نویسنده گی و قدرت قلمش، نویسنده ایست که آثار او را در کنار رخت خواب برای وقت های بی خوابی و بی حوصلگی پیشنهاد می شود کرد ولی نادر ابراهیمی با همه ی پریشانی قلم و سخت نویسی اش، نویسنده ایست که برای وقت های هوشیاری و با حوصلگی توصیه می کنم. آثار ابراهیمی را واقعا با تمام حواس جمع باید خواند و در سطر سطرش باید نگریست و گاهاً گریست...

"آتش بدون دود" او را به شدت توصیه می کنم...

 

همین


شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۴۱
محمد علی شفیعی