راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

بی شک نوشته های این وبلاگ حاصل تأملاتِ هر چند کوتاه نویسنده اش است، لذا استفاده از این مطالب تنها با صلوات برای شادی روح شهدا و ذکر منبع آزاد می باشد.
یاری ام کنید تا بهتر شوم، مطمئناً نوشته هایم بی خطا نیست، در اصلاحش تنهایم نگذارید.
در شبکه اینستاگرام هم اگر دنبالم گشتید: m.a.shafiee@
همین
شاید روزی بنده ی خدا

طبقه بندی موضوعی

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان» ثبت شده است

به نام خدا


سلام


"سوت کنسروسازی‌ها به صدا در می‌‌آید و زن و مرد از سراسر  شهر به سرعت لباس می‌‌پوشند و دوان‌دوان روانه‌ی راسته‌ی کنسروسازی می‌‌شوند تا به سر کار برسند. سپس ماشین‌های  مجلل بالا شهری‌ها به پایین شهر می‌‌آورند: سرپرست‌ها، حسابداران و مالکانی که در  دفتر کارشان ناپدید می‌شوند. سپس نوبت ایتالیایی‌ها و چینی‌ها و لهستانی‌ها‌ی بینوا می‌شود، زنان و مردانی ملبس به شلوار و روپوش پلاستیکی و پیش بند‌های مشمایی؛ دوان‌دوان سر می‌‌رسند تا ماهی‌ها را پاک و تکه و بسته‌بندی و طبخ و کنسرو کنند.از تمامی‌‌ خیابان صدای هیاهو و فریاد و جیغ و تق تق می‌‌آید و در این حال نهرهای نقره فام ماهی از داخل قایق‌ها به بیرون سرازیر می‌‌شود ... در کنسرو سازی‌ها صدای هیاهو تق تق و جیر جیر می‌‌آید تا آخرین ماهی پاک و تکه و طبخ و کنسرو شود و آن گاه سوت ها دوباره جیغ می‌‌کشند و ... زنان و مردان خیس و بدبو و خسته، متفرق می‌‌شوند... و به شهر بر می‌‌گردند و آن گاه راسته‌ی کنسروسازی می‌‌ماند و خودش ـ ساکت و سحر آمیز"


معرفی راسته کنسروسازی بود که در رمانی به همین نام اثر جان اشتاین بک، یا استاین بک، آورده شده است. رمانی که در سال 1962 برنده جایزه نوبل ادبیات گردید.

به طور کلی در مورد آثار اشتاین بک می توان این نکته را گفت که زبانی آمیخته از طنز و نقدهای تند اجتماعی دارد. موردی که باعث شده کتابهایی از وی به نام های "خوشه های خشم" و "موش ها و آدم ها" که در دوران دبیرستان، در درس ادبیات با گوشه ای از آنها آشنا شده ایم در آمریکا ممنوع الچاپ شوند. این کتابها فقر حاکم بر گروه زیادی از مردم آمریکا را در زمان حیات خود نشان می دهد و شیوه زندگی و مشکلات آنها را با بیانی بسیار تند و تیز، به نگارش در می آورد. بیانی که بر خلاف همه ادعاهای آزادی بیان، تحمل نمی شود، اجازه چاپ نمی گیرد.

در هر حال، برای کسانی که دوست دارند با حال و هوای مردم آمریکا که کمتر در رسانه ها، به آن پرداخته می شود آشنا شوند، خواندن آثار اشتاین بک را توصیه می کنم، ان شاالله معرفی آثار بیشتری از وی را در اینجا خواهم گذاشت.



"داک مثل آدم فربهی که از استخر بیرون می آید با آهستگی و سنگینی تمام از خواب بیدار شد. چند باری سعی کرد و به ذهنش فشار آورد. یکی از چشم هایش را باز کرد، رنگهای درخشان لحاف را دید و به سرعت چشمش را بست. اما مدتی بعد  دوباره نگاه کرد. چشمش از روی لحاف عبور کرد و به زمین رسید، به بشقاب شکسته ی کنج دیوار، به لیوان های روی میز واژگون، به شربت های ریخته و کتاب هایی که مثل پروانه های سنگین سقوط کرده یودند. در همه جای تکه های ریز کاغذ کشی قرمز به چشم می خورد و بوی تند ترقه می آمد. انبوه بشقاب های استیک و ظرف های روغن اندود از در آشپزخانه پیدا بود. صدها ته سیگار روی زمین له شده بود. رایحه ی ادکلن از خلال بوی ترقه به مشام می رسید. چشمش لحظه ای وسط اتاق به تعدادی سنجاق میخکوب شد."

این کتاب را انتشارات مروارید با مترجمی مهرداد وثوقی چاپ کرده که قیمت چاپ دوم آن در زمستان نود و دو، 9000تومان تعیین شده، البته لازم به ذکر است که ناشرین دگری هم با ترجمه های دیگر، این کتاب را به چاپ رسانده اند. راستش، خیلی این ترجمه را دوست نداشتم و اشکالات زیادی دیدم، اگر کسی ترجمه دیگری هم ازش می شناسه که خوب باشه، معرفی کنه.


همین


شاید روزی بنده ی خدا



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۴ ، ۰۱:۲۶
محمد علی شفیعی
به نام خدا
سلام

هر چه می گذرد و کتاب بیشتر می خوانم بیشتر به عمو نادر ایمان می آورم. عمو نادر ابراهیمی با قلم جادویی اش که هیچ نویسنده ای برای من چون او نمی شود.


" پیرمرد، مرشد بود - مرشد و دوره گرد. خودش بود و آن خورجین چرمین و آن عصای هزار گره ی چوبین. کارش این بود که چون خروس آنقدر بخواند تا بخواب مانده ترین مردم را بیدار کند. از این شهر به آن شهر و از این روستا به آن ردوستا سفر می کرد.
در چارسوی هر بازار می ایستاد و فریاد می کرد: هان! ای بخواب ماندگان! فروخفتگان بی آزار! تهی کیسگان قناعتگر! مریدان تعلیم دهندگان بیهودگی! به من بگویید اگر باری، وایو - نه آنکه خادم اهورامزدا بود، بل وایوی ویرانگر- به شما هجوم آورد چه خواهید کرد؟
می گفتند که او، مغلوب کلام دوستی و فروتنی خواهد شد.
- بدانید که وایو ناشنوا و نابیناست و از کلام دوستی هیچ نمی داند.
می گفتند: به اطاعت خواهیم رفت و با بندگی رستگار خواهیم شد.
- بدانید که وایو اطاعت ناپذیر است و کینه توز. بخششی با وی نخواهد بود.
- پس به اجبار خواهیم جنگید، زیرا که جنگ با هجوم آوران ناشنوا حق است.
مرشد پیر می گفت: دریغا ای مدرم، دریغ! که هیچ سلاح شما در تن وایو اثر نخواهد کرد، که رویین است و صربت ناپذیر.
می گفتند: در جامه اش آتش می اندازیم و زنده می سوزیمش.
- افسوس، افسوس بر شما که وایو خود اخگر آفرین و شعله افروز است و هیچ آتشی او را نمی گیرد.
می گفتند: ای مرشد به دریا می سپاریمش. به توفان... به طغیان آبها.
می گفت: دریغا ای مردم، دریغا که نمی دانید وایوی ویرانگر خود توفان آفرین و سد شکن است... به حربه یی بیندیشید سوای تمام آنچه آزموده یید.
می گفتند: بنگریمش، آنگاه بگوییم که با وی چگونه باید بود.
- افسوس که وایو رؤیت ناپذیر و ناپیداست...
- پس ای مرشد! تو ما را آگاه کن که با این وایوی نابخشنده ی ناپیدا ی ویرانگر چگونه باید بود. آنگه از بلایای آسمانی خبر می دهد از چاره نیز آگاه است.
می گفت: در هم نشکنید و فرو نریزید؛ زیرا که وایو ناگذرا و ناپایدار است. این تمام پند من است." 


مصابا و رویای گاجرات

اینها قسمتهای بود از معجزه قلم نادر ابراهیمی عزیز و دوست داشتنی. مجموعه ی " مصابا و رؤیای گاجرات" که نشر روزبهان در 159 صفحه به چاپ رسونده و برای چاپ هفتم آن (تابستان 91) 5200 تومان قیمت گذاری کرده است.

شما را به نادر ابراهیمی توصیه می کنم

همین

شاید روزی بنده ی خدا


پ. ن. برداشت سیاسی از متن فوق کاملاً آزاد است!!!



۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۶
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


به طور اتفاقی و بدون اطلاع، کتابی مناسب این روزهای انقلاب را خواندم، در دهه ی انقلاب... و سخت از لذت آن سیراب شدم، و این حسی است که هر بار با خواندن نادر ابراهیمی تجربه اش میکنم، سخت لذت بخش است...


فردا شکل امروز نیست


"انسان اگر در برابر این سرمایه داری منحرف قیام نکند، به راستی و مسلما خود را در آستانه ی یک پایان فاجعه آمیز قرار داده است. انسان اگر به قتل عام سرمایه داران بزرگ نپردازد بچه اای کوچک را قتل عام کرده است. هیچ حرکتی، هیچ اختراعی، هیچ تحولی اگر به حمایت از سرمایه داران باشد،حرکت و اختراع و تحول نیست بلکه  پیشکش کردن یک مرگ زودرس پر از زخم و درد است به انسانهایی که در موضع "احمق مظلوم" قرار گرفته اند...

ای مردم خاموش سر به زیر! بدانید که سرمایه ی بزرگ،نوکران وفادار خود را زودتر از معترضان خاموش خواهد کشت..."



"از کلمه "عادت" بدم می آید. چشمم را آزار می داد، و روح درمانده ام را، و مرا به وحشت و اضطراب می انداخت. اصلا از این کلمه خجالت می کشیدم. انسان برای تسلیم شدن به تکرار نیانده است. حتی مغلوب تکرار خوب ترین چیزها نباید شد؛ چرا که آنچه تکرار می شود، بدون تفکر تکرار می شود، ممکن نیست خوب باشد. چیزی نفرت انگیزتر از عادت به آنچه که دوست داریم نیست. نقاشی که به نقاشی کردن عادت کند یک حیوان خالص است، و نویسنده یی که به نوشتن."




"نسیم، همیشه خوب است؛ باد، بلا تکلیف است؛ و توفان اما صد سال یک بار و فقط یک لحظه عالی ست.

-آه که چقدر باید در انتظار آن لحظه ی نادر نشست؛ چقدر...

-اما چرا بنشینی؟ از این لحظه تا آن لحظه، تماما ایستاده باش... این، عظمتی دارد به قدر آن لحظه ی عظیم."




"یک روز مرا گرفتند، بردند، و گفتند: ننه سگ! زیر تعهدت زده یی.

گفتم: نزده ام

یک تو گوشی چسبان. طرف راست صورتم ناگهان داغ می شود. چشم راستم می پرد.

-اگر نزده یی، چرا شبها توی چاپخانه ی جلیلی کار میکنی؟

-خودتان که می دانید. پدرم از خانه بیرونم کرده. اگر کار نکنم از کجا بخورم؟ چطور درس بخوانم؟

-با ما کار کن! هر وطن پرستی مجبور است با ما کار کند

-اهل این حرفها نیستم. راه خودم را می روم

-اگر مچت را بگیرم، ماتحتت را آنچنان میسوزانم که دیگر هرگز نتوانی بنشینی.

-من کاری نمیکنم که به مچ گیری برسد.

-اعلامیه هم چاپ نمیکنی. نه؟

-نع.

یک تو گوشی چسبان. باز هم طرف راست. درد که روی درد می نشیند به سوزش تبدیل می شود. آتشی ماندگار روی پوست. و تمام."




"آموزگار، اینگاه، به تلاشی سخت افتاد و همچون جادوگران، اندام های خود را به جنبش درآورد، به این سو و آن سو جهید، با سنگی بر تن پیر خود کوبید، تن پیر بر خاک سایید، خاک بر سر ریخت، و به سختی گریست، آنسان که دل همگان سرشار از آه و اندوه شد. پس، مرد پیر، خوی ریزان، نالان، خواهش کنان و لرزان گفت: ای دلاور جوان! ای هوراسپ دانا! اگر تو "فردا" را به درستی ندانی، سوگند به آسمان که هیچ چیز را نمیدانی، اگر تو فردا را ننویسی، هیچ چیز ننوشته یی، اگر تو فردا را چون نسیم شیرینی که گهگاه میوزد نبویی، هیچ چیز را نبوییده یی، و اگر تو فردا را با ژرف ترین باورها باور نکنی، هیچ چیز را باور نکرده یی.... سوگند می خورم، هزار بار سوگند میخورم که تو اگر گمان کنی که هر فردایی شکل هر امروزی ست، زندگی را به اهرمن سپرده یی و گریخته یی..."



مجموعه ی "فردا شکل امروز نیست"  شامل 9داستان کوتاه است که بین سالهای 58 تا 68 نوشته شده و همه حال و هوای انقلاب را دارد، با نگاه ویژه ی ابراهیمی، مردی که به گفته خودش: "امام و نظام، هر دو را بسیار دوست می دارم؛ و نظام را، علیرغم همه مصیبت ها." و این نگاه ابراهیمی بود که باعث شد در سالهای آخر زندگی مغضوب روشنفکر نماها شود...

کتابیست خواندنی که قیمت چاپ ششم آن در سال  90 سه هزار و پانصد تومان بوده که نشر روزبهان، آن را در 155صفحه به چاپ رسانده است.


اوصیکم به نادر ابراهیمی


همین


شاید روزی بنده ی خدا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۲۵
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


"به یاد آورد نسیم، روزی که ساواک به دبیرستان قشون کشید، بدون مخفی کاری. قرار بود شبیر را دستگیر کنند. آن روز نسیم و جاوید، نقش های جاودانه ای بازی کردند، ماهرانه  و تاثیرگذار. پس از این هنرمندی، با کمک یکی دو تن از معلم ها  که شهادت دادند حرفهای شبیر و جاوید و نسیم راست است، توانستند شبیر را از چنگ ساواکی ها نجات دهند و این، تازه بعد از اخذ تعهدی بود که اجبارا، شبیر برای ساواکی ها امضا کرد. آنان چنان مسخره به دبیرستان آمدند و رفتند که حتی یادشان رفت تعهد را با خود ببرند. تعهد ماند پیش نسیم و مدتی پس از این حادثه، شبیر آن را گرفت و به یادگار، در دفتری که گاهی در آن خاطره می نوشت، چسباند."


نفر پانزدهم


قطعه فوق بخشی از داستان "رویای داغ" یکی از سه داستان کتاب "نفر پانزدهم" هست. هر سه داستان این کتاب در فضای دفاع مقدس نوشته شده که داستان اول که قسمتی از آن را در بالا خواندید، زندگی سه دوست مدرسه ای است که بعد از انقلاب هر یک به نوعی سهمی در جنگ دارند. قصه تا حد زیادی اسرار آمیز است و تا اواخر داستان، ابهام های آن برطرف نمی شود.

اما داستان دوم در فضای کردستان و درگیری های اول انقلاب در آن منطقه است که نام "صخره ها و پروانه ها" را به خود گرفته و داستان سوم نیز که در فضای کردستان قبل از شروع جنگ و اوایل جنگ سیر می کند داستان اسارت هجده ماهه ی "حسام الدین کاظمی" فرمانده عملیات منطقه در دست نیروهای مبارز کرد و آزاد سازی وی است که بسیار خواندنیست. نام کتاب نیز از نام داستان سوم گرفته شده است.

این کتاب به ویژه داستان سوم آن، فضای کردستان آن دوران را خیلی خوب و دقیق ترسیم می کند و احساس ها و حالات مردم آن روزها را به خوبی منتقل می کند. کتابیست که خیلی راحت و سریع خوانده می شود و لطافت خاصی در بین ستور آن وجود دارد. خواندن آن را حتی برای افرادی که حال زیادی برای مطالعه ندارند، پیشنهاد می کنم...


این کتاب توسط انتشارات عصر داستان با قیمت 11500 تومان (برای چاپ اول) در 268 صفحه به چاپ رسیده است.


همین


شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۳ ، ۱۶:۴۶
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


"اون روز واقعه که رفتم خونه ی مصطفی، یه دلم پیش مصطفی بود، یه دلم پیش قشقایی. گفتم: تو رو خدا بگین قشقایی چی شد؟

گفتن: قشقایی زنده ست تو بیمارستانه.

یه نیم ساعتی که گذشت فهمیدم ایشون هم دو سه ساعت بعد از مصطفی به شهادت رسیده. تو کما بود. مادرش رفته بود دیدنش"


...


"به من می گفت: مامان جون متنفرم از کسی که شهدا رو طبقه بندی کنه. حالا به صرف اینکه سرباز وظیفه بوده یا پاسدار، یا فرمانده. شهدا همه در مقابل خدا یکسانند و اگه کسی بخواد این کار رو انجام بده کار خیلی زشتی کرده. خدا خودش می دونه چه شهیدی ارزشش بالاتره یا چه شهیدی بالاتر نیست. ولی مردم حق این کار رو ندارن.

این بودکه روز تشییع جنازه من فکر کردم چیزی بگم که مقام و جایگاه شهید قشقایی تثبیت بشه. گفتم: شهدای دیگر و به ویژه شهید قشقایی کمتر از پسر من نبودند..."


احمدی روشن


درود بر مادران شهدا، درود بر این شیر زنانی که جگر گوشه های خود را دادند و دم بر نیاوردند...

و تنها چنین مادران فاطمی می توانند چنین فرزندانی حسینی تربیت کنند...


نوشته های بالا قسمت هایی بود از کتاب "من، مادر مصطفی" نوشته جناب "رحیم مخدومی" عزیز که الحق در نگارش خاطرات شهدا، زحمات زیادی کشیدند و این جزء پیشکسوتان و پیشگامان این عرصه هستند. کتابی ساده و بی تکلف که از چند مصاحبه تشکیل شده که بخش عمده آن مربوط به مادر شهید احمدی روشن اختصاص دارد و چند مصاحبه ای هم از پدر و همسرش در ادامه آمده است.

برای آشنایی مختصر با حال و هوای این شهید جوان هسته ای، کتاب راحت و جذابی است که می توان در 2-3 ساعت همه ی آن را مطالعه کرد.

این کتاب توسط نشر شاهد در 144 صفحه چاپ شده و قیمت چاپ اول آن (بهار91) سه هزار تومان می باشد.



کاش ما هم حسینی می شدیم...



همین


شاید روزی بنده ی خدا

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۳ ، ۰۶:۵۳
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


بالاخره پروژه عظیم دن کیشوت هم به پایان رسید. کتابی که علارقم آغاز قوی و سریع، به سختی به پایان رسید و به روزهای بی حالی برخورد کرد... کل دو جلد کتاب مجموعاً 1286 صفحه بود که 1000 صفحه اول کمتر از 286 صفحه آخر زمان برد! و این است هنر من در مطالعه کتاب!


دن کیشوت 1


کتاب عظیم و دقیق و لطیف و لذت بخش دن کیشوت، یکی از بهترین رمان هایی بود که تا بحال مطالعه کرده بودم. زیرا که نویسنده آن با هدف "رمان برای رمان" که متاسفانه بسیاری از نویسندگان وطنی درگیر آن هستند، دست به خلق این شاهکار نزده بود و اصلا شاید هم راز ماندگاری آن همین "هدف داشتن" و "در دایره بسته نماندن" باشد. هدفی که نویسنده علاوه بر نقد اوضاع عمومی کشور (که در جایی دیگر اشاره ای به آن کردم) و نقد اتفاقات اطراف و فرهنگ و رفتارهای عامه مردم، که شاید در بسیاری از رمان ها یافت می شود، خط سیر کلی را پی می گیرد که در انتهای داستان خود سروانتس از زبان خودش بیان می کند:

" زیرا من منظوری جز این نداشتم که مردم را از داستانهای عجیب و غریب و پوچ و بیمعنای پهلوانی بیزار و متنفر سازم، و چون با انتشار کتاب واقعی دن کیشوت مانش ضربتی مرگبار بر این نوع داستان سرایی خورده است اکنون افتان و خیزان می رود و بیشک از این ضربت سهمگین که بر سرش خورده است به یکباره خواهد افتاد؛ آمین!"

سروانتس در این کتاب هدف اصلی که در پی میگیرد مبارزه با داستان های خیالی و پوچ پهلوانی است که در آن دوره در اسپانیا مشکلات اجتماعی زیادی به وجود آورده بود و بخشی از جامعه را درگیر خود کرده بود. جالب آنکه شخصی دیگر در فاصله چاپ جلد اول و دوم این کتاب که بیش از 10 سال به طول می انجامد، اقدام به انتشار جلد دوم تقلبی از این داستان می کند که در جلد دوم حقیقی، سروانتس به صورت های مختلف اقدام به تمسخر و بدگویی از وی می کند و کار وی را تقبیح می نماید، اما از این موضوع می توان عمق نفوذ این کتاب را در میان جامعه آن زمان متوجه شد و موفقیت واقعی آن را دید، زیرا که همین موفقیت و اثر گذاری باعث وسوسه ی نویسنده تقلبی می شود که جهت رسیدن به شهرت (و شاید هم پول) اقدام به نوشتن نسخه تقلبی داستان می کند. حال سوال این است که آیا در جامعه ی امروز ما پس از حدود 420 سال از انتشار جلد اول دن کیشوت، آثار فرهنگی چنین تاثیر گذاری فرهنگی و یا چنین درآمدزایی دارند که سودای سود جویی را در عده ای برانگیزند؟؟؟

شاید بتوان به مشکل اندیشید...


قسمتهایی از کتاب را که شاید به متن اصلی داستان ربط مستقیم نداشته باشد در ادامه می خوانیم، این قسمت ها را بیشتر برای یادداشت برداری های شخصی ام نوشتم، شاید به درد شما هم بخورد:

" دن کیشوت گفت" اگر کلیه کسانی که یکدیگر را دوست دارند می توانستند با هم ازدواج کنند حق قانونی انتخاب همسر شایسته برای فرزندان و به سرو سامان رساندن ایشان از پدر و مادر سلب می ش؛ و اگر انتخاب شوهر به دست دختران می بود ای بسا که دختری زن نوکر پدر خود می شد و دختری دیگر رهگذری را که با ناز و تکبر و سر و وضع مرتب از کوچه می گذشت انتخاب می کرد، هر چند که او رندی تبهکار بودی. عشق چشم عقل و خرد را که برای انتخاب همسری شایسته و مناسب بسیار ضروری است به آسانی کور می کند. در انتخاب همسر خطر فریب خوردن بسیار است.... زن کالای تجاری نیست که پس از خرید بتوان آن را پس داد، یا عوض کرد و یا بخشید؛ زن تحولی در زندگی انسان است که جدایی پذیر نیست و تا حیات باقی است وجود خواهد داشت؛ ...."


"ناهار کم بخور و شام کمتر، زیرا تندرستی و سلامت جسم در آزمایشگاه معده بنیاد می گیرد."


این دو قسمت و قسمتی که بالاتر لینک آن گذاشته شد، از خط اصلی داستان فاصله زیادی دارند، اما برایم جالب بود که چه نکاتی در 420 سال پیش در اروپا قابل توجه بوده که بعضا این روزها حتی در کشور ما که هنوز سنت ها زنده هستند، کمرنگ شده اند...


کتاب من  کار مشترک انتشارات دوستان و جامی است که البته من این چاپ را برای کسی که وسع مالی دارد، پیشنهاد نمی کنم زیرا صفحه آرایی و حروفچینی بسیار ضعیفی دارد و با توجه به حجم زیاد کتاب، مطالعه آن را سخت می کند. قیمت چاپ کتاب من برای دوره دو جلدی 18500 تومان است که البته پیدا کردن چاپ های قدیمی با این قیمت ها اندکی سخت هستش ولی چاپ های جدید این کتاب با همین ترجمه در بازار موجود است که با جلدی سبز رنگ ( متاسفانه در حال حاضر اسم انتشارات در ذهنم نیست) و قیمتی حدود 65هزار تومان به فروش می رسد.


همین


شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۳ ، ۰۶:۳۵
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


"جناب آقای دیو" روایت طنزیست از زندگی این روزهای اطراف ما. روایتی که آدمیت ما را به چالش میکشد و بعضی از اخلاقهای فراموش شده ی ما را گوشزد میکند.

ادبیات آقای محمد علی علومی در این رمان، مانند اثر دیگر این نویسنده "شاهنشاه در کوچه دلگشا" به قول خودش، ادبیات پست مدرن فارسی است. هر چند سبک نویسنده را خیلی نمی پسندم، اما دخالت های گاه و بیگاه نویسنده در داستان و حرف هایی که بی ربط و با ربط به اصل موضوع داستان بیان میکند و به نقد دنیای نویسندگان به ظاهر روشنفکر می پردازد، تا حدی دلچسب است.

این رمان را انتشارات "عصر داستان" با قیمت 12هزار تومان چاپ کرده. از نقاط قوت تمام آثار این انتشارات، طراحی جلد های قوی و صفحه آرایی های حرفه ای آن است که خوانش کتابهایشان را دلپذیر تر می کند.


دیو1


بخشی از کتاب:

من راوی ماجرای عجیب و غریبی هستم که در سال هزار و سیصد و ... بله، درسته در سال هزار و سیصد و ... حالا چند سال این ور و آن ور چه فرقی می کند؟ راستش وآنچه می خوانید، حتی داستان به معنای کلاسیک و شناخته شده اش نیست که مثل بقیه ی داستان های رئال یا به قول معروف "مثل بچه آدم" ، سر و ته داشته باشد و اوج و فرود و پیام اجتماعی و غیر آن در کار باشد. نه، همین الآن عرض کنم که این نوشته ها، راست و دروغش در هم است؛ در واقع هر داستانی همین طور است هر چه دروغ تر باشد؛ انگار شیرین تر و جذاب تر است. خود من، یعنی راوی این ماجراهو، مثل هر آدم دیگری، از دروغ بدم می آید؛ اما ناچاریم باور کنیم که کارمند جوان راست می گفت. اگر چه همین تازگی ها ا  را دستگیر کرده اند؛ به جرم اختلاس و ارتشا و افترا و اشتباه و انتباء و... . به قول یکی از دیگر از کارمندهای همان بانک که پیرمرد بازنشسته ای است و در انجمن های شعر و شاعری پایتخت حضور فعال دارد، آن جوان در تمام باب های افتعال،الی غیر النهایه، مرتکب جرم شده بود. البته بعدها خواهیم دید که آن پیرمرد نیز به سهو یا به عمد راست نمی گفت...



پ.ن: این روزها شدیدا در حال خواندن دن کیشوت هستم،کتابی که همه در حد تاریخ ادبیات دبیرستان میشناسیم ولی بسیار خواندنیست. بیشتر از آن خواهم نوشت...

همین


شاید روزی بنده ی خدا 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۳ ، ۱۰:۰۷
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


کتاب "افسانه باران" مجموعه داستان کوتاهیست از "نادر ابراهیمی" که در طرح خوانش مجموعه آثار این نویسنده بزرگ به آن رسیدم! برای خودم طرحی ریختم که تمام آثار نادر ابراهیمی را در حوزه رمان و داستان کوتاه و شاید هم اگر پیدا کردم در حوزه کودک، مطالعه کنم!

البته فقط کتابهای ابراهیمی را نمی خوانم و بین آنها بعضا هر چی حس و حال داد را نیز مطالعه می کنم، کلا کتابهایی را که در "معرفی کتاب" می گذارم، کتابهاییست که تازه مطالعه کردم، روال این است که چند روز پس از شروع یک کتاب، معرفی کتاب قبل را در وبلاگ (و قدیم تر ها در اینستاگرام و لاین و...) قرار می دهم. این روزها پس از تمام شدن "افسانه باران" از ابراهیمی مهاجرت کردم و در حال مطالعه رمان "صد سال تنهایی" هستم که پس از پایان، معرفی آن را خواهم گذاشت...


افسانه باران


"افسانه باران" را نشر روزبهان در 133 صفحه چاپ کرده که برای چاپ هفتم آن در پاییز90، سه هزار تومان قیمت گذاشته... در اینجا قسمتی از داستان "شادی های از دست رفته" را برای شما می آورم:


" - مهران سلام!

- آه... شادی! تو حرف می زنی؟

- تو این را خواستی مهران، نخواستی؟

- بله، من خواستم؛ اما مگر هر آنچه من بخواهم خواهد شد؟

- بله مهران. باور نداشتی که من پرنده ی شادی ها هستم؟ من پرنده ی کامل بخت. اینک در اختیار تو هستم. بخواه! بیشتر بخواه مهران!

- من دیگر هیچ چیز نمی خواهم. فقط بگو که من قانع ترینِ انسانها هستم. فقط همین...

پرنده هیچ حرفی نداشت. "



همین


شاید روزی بنده ی خدا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۳۰
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


مجموعه ای شامل هفت داستان کوتاه از نادر ابراهیمی که چاپ چهارم آن در پاییز 84 در 103 صفحه با قیمت1100 تومان توسط نشر روزبهان به چاپ رسیده است.

"به سربازان خوب، در بحبوحه ی همه درگیری ها و جنگ ها وقتی هم برای بازی می دهند؛ وقتی برای استراحت. و این مجموعه، همان بازی ست به هنگام استراحتی که به این سرباز داده اند. اما نگاه کن که حتی بازی یک سرباز نیز شباهتی فراوان به زندگی او دارد. "


رونوشت


این مطلبیست که خود ابراهیمی در ابتدای کتاب در توصیف آن آورده است...

کتابی با چند داستان دور و نزدیک... در میان این مجموعه می توان به داستان "تپه" اشاره کرد که قصه یک کهنه سرباز آمریکاییست که مجروح از ویتنام برگشته و تمام یاران خود را در آنجا از دست داده است و یا داستان "عشقِ من، چاد" که برشی از اشغال گری های فرانسوی هاست در این سرزمین. این دو داستان شاهکار های این مجموعه هستند...

متن زیر قسمتیست از داستان "گفتگوی من و غریبه ی صبحگاهی" :

- از اینکه در ابتدا به شما فحاشی کردم، آقای جوجه تیغی، متاسفم. من خیلی مهربان نیستم.

- اشتباه می کنید. شما مهربان هستید؛ اما همه قلبهای مهربان، واژه های مهربان در اختیار ندارند.

- شما خیلی شعار می دهید، آقای جوجه تیغی.

- بله... و کسی از شعار می ترسد که در شعار چیزی تحریک کننده می بیند، چیزی بر انگیزنده. همه نفی کنندگان شعارها، نفی کنندگان حرکتند؛ زیرا هر حرکتی، هر قدر هم که حقیر باشد، یک شعار است.

- اما، لاقل شکل شعار ندارد.

- شما شدیداً در بند شکل هستید آقا. چه اهمیت دارد که یک شکل، چه شکلی ست. مهم، ماهیت آن شکل است.

- که نباید زشت باشد.

- قبول می کنم، بدون اینکه درباره ی حدود زشتی با شما بحث کنم. فعلا خیلی گرسنه هستم.




همین 


شاید روزی بنده ی خدا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۵۵
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


داستان جنایی ای دیگر در 125 صفحه از نادر ابراهیمی "انسان، جنایت و احتمال" که انتشارات روزبهان برای چاپ هفتم آن (تابستان91) قیمت 4000 تومان تعیین کرده.

این داستان به نقد قضاوت های روزانه ما در پس یک داستان جنایی می پردازد. ابراهیمی با پرداختن به اتهام قتل یک زن توسط شوهرش که در هنگام زلزله و به بهانه ی آن، این قتل صورت گرفته، سعی در نشان دادن تاثیر تک تک وقایع روزانه ما در زندگی دیگر افراد می پردازد.

سید باباخان که مرد روستایی و ساده ایست، توسط همسرش به شدت مورد آزار و اذیت قرار مگیرد و از طرفی هم بچه دار نشدن این دو، باعث فاصله ی بیشتر بین آن دو می شود. سید باباخان  دو بار به دادگاه خانواده در شهر میرود که قاضی دادگاه هر دو بار تحت تاثیر وقایع زندگی شخصی خود ( اختلاف خواهرش با داماد خانواده و ...) اجازه طلاق به سید باباخان نمی دهد تا اینکه زلزله مرگ باری در منطقه به وقوع می پیوندد و خیلی از مردم کشته می شوند. در این بین زن سید باباخان از زیر آوار بیرون کشیده می شود اما پزشک حاضر در آنجا متوجه شکافی عجیب بر سر او می شود که با پیدا شدن تبری در آن نزدیکی، فرضیه ی قتل با پوشش زلزله را مطرح می کند و طبیعتا سیدباباخان متهم اصلی داستان می باشد...

ensanjenayatehtemal

این کتاب مانند دیگر آثار نادر ابراهیمی قصه ایست که می خواد مخاطب را وادار به تفکر کند، شاید همین مولفه ی کتابهای اوست که مرا جذب کرده... وقتی که برای مطالعه آثار ابراهیمی صرف می کنید، با وقتی که برای مطالعه آثار خیلی از داستان نویسان دیگر صرف می کنید، متفاوت است. من در کل کتابخانه ام، تنها از دو نویسنده واقعا به قصد تمام مجموعه ی آثار آنها را خریداری کرده ام. مجموعه آثار افراد زیادی را دارم اما آثار محمد علی جمالزاده و نادر ابراهیمی را دقیقا به قصد داشتن و مطالعه مجموعه آثارشان تهیه کردم، دیگر نویسنده ها را به صورت پراکنده، هر کتابی را که به نظرم جالب بود، می خریدم، اما این دو را با نگاه مجموعه ای خریدم. اما تفاوت اساسی بین این دو وجود دارد. محمد علی جمالزاده با تمام هنر نویسنده گی و قدرت قلمش، نویسنده ایست که آثار او را در کنار رخت خواب برای وقت های بی خوابی و بی حوصلگی پیشنهاد می شود کرد ولی نادر ابراهیمی با همه ی پریشانی قلم و سخت نویسی اش، نویسنده ایست که برای وقت های هوشیاری و با حوصلگی توصیه می کنم. آثار ابراهیمی را واقعا با تمام حواس جمع باید خواند و در سطر سطرش باید نگریست و گاهاً گریست...

"آتش بدون دود" او را به شدت توصیه می کنم...

 

همین


شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۴۱
محمد علی شفیعی