راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

بی شک نوشته های این وبلاگ حاصل تأملاتِ هر چند کوتاه نویسنده اش است، لذا استفاده از این مطالب تنها با صلوات برای شادی روح شهدا و ذکر منبع آزاد می باشد.
یاری ام کنید تا بهتر شوم، مطمئناً نوشته هایم بی خطا نیست، در اصلاحش تنهایم نگذارید.
در شبکه اینستاگرام هم اگر دنبالم گشتید: m.a.shafiee@
همین
شاید روزی بنده ی خدا

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با موضوع «دنیای مجازی» ثبت شده است

به نام خدا


سلام


دیروز تمام شبکه های اجتماعی را از گوشی خود پاک کردم، چند وقت پیش در اینستاگرام پستی گذاشتم مبنی بر اینکه کمتر به آنجا سر خواهم زد و فقط برای معرفی کتاب خواهم آمد... اما آن را نیز پاک کردم... لاین، دی دی، بی تاک، تلگرام و و و...

همه را پاک کردم و فعلا فقط وایبر مانده و آن هم برای ارتباط با دانش آموزانم، که شاید وایبر را نیز پاک کنم، خودم را نیز باید پاک کنم.

باید پاک کنیم، تا پاک کنیم...

شاید سخت باشد در نگاه اول، اما کاریست که باید زودتر از اینها انجام میدادم ولی جرات می خواست که امشب دست داد... کاریست که مدتهای زیاد خیلی ها را به آن توصیه می کردم ولی خود عامل نبودم و شدم... 

از این پس سعی می کنم پناه ببرم بر دنیای سنتی تا شاید قوی تر از قبل سر بر آورم... پناه می برم بر کتابهایم و برمیگردم بر سر مطالعه که شاید از آن سر بر آورد زندگی نو و نگاه نو... نگاهی که بود ولی اینروزها، نیست... گم شده، برای من...

از این پس ارتباط با دوستان مجازی فقط از طریق این وبلاگ خواهد بود و ارتباطی آفلاین، اگر یافتندم! و اگر پیدایم نکردند که خدا را شکر می کنم... دوستان جدیدی خواهم یافت... شاید


باید پاک کنیم، تا پاک کنیم...



همین

شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۳ ، ۰۶:۵۰
محمد علی شفیعی

به نام خدا

سلام


مدت زیادی نبودم، سری زده بودم به دنیایی دیگر و بدجور غرق شده بودم در مجاز... هر چند اینجا هم مجاز است ولی حس واقعی تری دارد، حداقل برای من... مدت زیادی در شبکه های اجتماعی چرخ زدم، اکثر آنها را تجربه کردم، لایک کردم و لایک خوردم... و سعی کردم حس واقعیه زندگی مجازی را درک کنم ولی نزدیک بود این حس واقعی خودش به واقعیت تبدیل شود و مرا هم با خودش ببرد! اما متذکری مرا به خود آورد... خدا را شکر

هدفم و مقصدم را فراموش کرده بودم، هدف درک عمیق حس مجازی بود ولی داشتم غرق میشدم و خود نمی فهمیدم و این نفهمیدن هم خودش از حس های دنیای مجازیست... شاید بگویید که اینجا هم، وبلاگ نویسی هم، نوعی مجاز است... حق می گویید، ولی برای من به واقع نزدیک تر است، زیرا بیشتر خودم هستم و کمتر ساخته ی خود. یعنی بیشتر چیزی که هستم، هستم تا چیزی که دوست دارم باشم! و این اصل اول دنیای مجازیست... حتما تجربه کرده اید، در دنیای مجازی بعضا چیزی هستیم که دوست میداریم و این خود یعنی فرار از خود و دوری از حقیقت وجود خود. این موضوعیست که ذهن انسان را از واقعیت موجود خود دور میکند. بازتعریف ما از خودمان برای افرادی که در زندگی اول (در مقابل زندگی دوم،second life) اغلب نمیشناسیم[1] باعث میشود عموما با واقعیت وجودی خودمان فاصله بگیریم و نباشیم، آنچه هستیم و بشویم آنچه آرزو داریم. این موضوع باعث میشود در مرزهای زندگی اول و دوم، یا زندگی واقعی و مجازی دچار دوگانگی و از هم گسیختگی فکری شویم و بعضا طوری رفتار کنیم که نه آن طور هستیم و نه آن طور دوست داریم. علاوه بر آن نشان دادن ایده آل ها در همه زمینه ها در زندگی مجازی باعث دلزدگی از زندگی واقعی میشود، زیرا که قطعا هیچ چیز واقعی همیشه مطلوب و ایده آل نخواهد بود لذا در مواردی که شاید باب میل نباشد، باعث دلزدگی از کلیات آن میشود.

آسیب دیگر خود نبودن و باز تعریف خود آن است که نا خودآگاه ما تعریف غلط ما را به عنوان خود می پذیرد و از واقعیت حال حاضر ما فاصله میگیرد و این باعث میشود که وقتی خودت را در جایی به غلط مطلوب تعریف کردی، هیچ گاه سعی در شدن نخواهی کرد زیرا که شده ای، با آسانی، اما نه واقعی! و ناخودآگاه ما می پذیرد این آسانی و سهل الوصول بودن را... دانش آموزانی داشته ام که با وضع مالی متوسط و حتی پایین تر از متوسط، توهمی عجیب در مورد اوضاع خود داشتند و پدر و مادر را به زحمت های عجیب و غریبی انداختند، فقط به این دلیل که فکر می کردند راحت می توانن  خرج کنند و مشکل مالی ای ندارند و... این حس را تا قبل از پا گذاشتن جدی در دنیای مجازی نمی توانستم به خوبی درک کنم، ولی با تجربه کردن این محیط، نگاه بهتری به این قشر پیدا کردم...

شاید اینها تازه سر خط هایی باشند از بدی های آن دنیا، تا بگذرد و از خوبی هایش هم سر خط هایی بگوییم... تا بعد


همین

شاید روزی بنده ی خدا



پ.ن.

1- ممکن است ایراد بگیرید که، ما بیشتر با دوستان دنیای واقعی خود مراوده داریم و آنها را میشناختیم و آنها هم مارا میشناختند و بعد با هم وارد این فضا شدیم، در پاسخ این عزیزان باید گفت که، حق است کلامتان ولی آیا خود را برای آنان نیز باز تعریف نکرده اید؟ آیا خود واقعی شما، همانطور که مثلا برای مادرتان شناخته شده هستید برای آنان هم شناخته شده اید؟ و حتی اگر اینطور است، چند درصد اطرافیان شما در دنیای مجازی را اینها تشکیل می دهند... اینها سوالاتیست بس مهم...


بعد نوشت: ان شا الله بعدا ترها بیشتر می نویسم و علاوه بر آسیبها اندکی از فرصتها را هم بازگو میکنم، باشد که بیشتر به این دفترمان سر بزنیم


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۳ ، ۲۰:۳۷
محمد علی شفیعی
به نام خدا

سلام

دیدن این عکس بهانه ای شد که مطلبی خودمانی بنویسم اندر حکایات زندگی روزانه خیلی هامان. 


مغز!


نوشته هایم در اینجا خیلی چیز خاصی نیست و حرف جدیدی برای گفتن ندارم، اما شاید به این درد بخورد که لحظه ای ما را به خودمان بیاورد.

مشکل اساسی ما در زندگی روزمره آن است که نمی توانیم شرایط خودمان را از بیرون ببینیم و از بیرون  خودمان را قضاوت کنیم. فراوانند آیات و روایات و حکایاتی که می فرمایند: " آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند و آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند." و یا " آیا دیگران را به خیر امر می کنید، اما خود را فراموش می کنید؟" و موارد دیگری اینچنینی. علت این که ما به چنین تذکراتی نیازمندیم همان مشکلیست که گفتم، اگر ما می توانستیم از بیرون خودمان را قضاوت کنیم، هیچگاه به کسی ظلم نمی کردیم و حقی را ضایع نمی کردیم، زیرا که عموماً مظالم از دید ناظر سوم شخص واضح است و نسبت به آن ابراز  انزجار می شود. اگر ما می توانستیم خودمان را قضاوت کنیم، دیگران را به کار خیر امر نمی کردیم و خودمان را فراموش کنیم و از آن خیر کوتاهی کنیم. ریشه هر دوی این موارد و دیگر موارد مشابه، یکی است و آن غفلت از خودمان است...

قصه ما هم در زندگی مجازی از همین جنس است، اما با ظاهری متفاوت! ما رفتار خودمان را در دنیای مجازی نمی بینیم ولی رفتار دیگران را تقبیح می کنیم. بگذارید از خودم مثالی بزنم! من مدتهاست که به کار مشاوره و معلمی مشغولم و در صحبت هایم با دانش آموزان، از اساسی ترین مشکلاتی که مشاهده می کنم رجوع زیاد و اعتیاد گونه به شبکه های اجتماعی و دنیای مجازیست. علتهای این رجوع زیاد را طیف وسیعی از سرگرمی گرفته تا فرار از واقعیات و مشکلات، در بر می گیرد ولی در همه آنها ظاهر آسیب، مشترک است و آن اتلاف وقت زیاد و دادن مغز خود به دست دنیای مجازی است!! حال مدتیست خودم هم دچار این عارضه شده ام، با این حال باز هم مشکل دانش آموزانم را در وابستگی و سر سپردگی به دنیای مجازی می دانم. من هم مدت زیادیست مغزم بین گوگل پلاس و کتابخوانه ام در هوا معلق است! کتابهای نخوانده ی زیادی دارم و درد زیادی برای خواندن ولی از سوی دیگر، این دنیای مجازیست که با جاذبه ای عجیب مغز مرا به سمت خود می کشد و رهایم نمی کند. اوضاع دانش آموزی هم که درگیری درس مدرسه و جذبه ی دنیای مجازی او را در تنگنا گذاشته اند، تا حد زیادی مشابه است.

همه ما کم و بیش در موقعیات مشابهی گرفتار شده ایم، و متوجه گرفتاریمان نشده ایم و آزادانه به سخن و نصیحت پراکنی پرداخته ایم، پس بد نیست خودمان را هم دریابیم...

شاید این تلنگری بود از خودم، به خودم، برای خودم



همین

شاید روزی بنده ی خدا



پ.ن 
فردا با دانش آموزان مدرسه عازم سفر زیارتی مشهد الرضا(ع) هستیم، اگر خدا توفیق پابوسی داد، دعا گوی دوستان هستم...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۱ ، ۲۲:۲۲
محمد علی شفیعی