راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

بی شک نوشته های این وبلاگ حاصل تأملاتِ هر چند کوتاه نویسنده اش است، لذا استفاده از این مطالب تنها با صلوات برای شادی روح شهدا و ذکر منبع آزاد می باشد.
یاری ام کنید تا بهتر شوم، مطمئناً نوشته هایم بی خطا نیست، در اصلاحش تنهایم نگذارید.
در شبکه اینستاگرام هم اگر دنبالم گشتید: m.a.shafiee@
همین
شاید روزی بنده ی خدا

طبقه بندی موضوعی

۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

به نام خدا


سلام


شاید پستی 18+ باشد این...


امروز خواندن کتاب "صد سال تنهایی" رو به پایان رساندم. کتابی که به توصیه دوستان نسخه ی کپی قدیمی آن که گویا بی سانسور است، تهیه و مطالعه کردم. گویا نسخه های جدیدی که از همان مترجم هم چاپ می شود با اندکی تلخیص در موارد غیر اخلاقی آن، توزیع می گردد... اما بر خلاف انتظارم، خیلی کتاب قوی ای نبود، یعنی بهتر و قوی تر از این هم، رمان برای خوندن زیاده. با این حال چند سوال برایم مطرح شد.


اول اینکه: آیا علت فروش زیاد این کتاب در سطح جهان و ایران فقظ هنر داستان نویسی و جذابیت ادبی آن است؟ یعنی کتابی قویتر از این کتاب نیست که خیلی کمتر از این کتاب فروش کرده باشه؟ شاید شما هم که این کتاب را مطالعه کرده اید، به این نکته رسیده باشید و قبول داشته باشید که رمانهای کمتر معروفی نسبت به "صد سال تنهایی" هست که ادبیات قوی تر و جذابیت روایی و داستانی بیشتری دارد. اما نمی دانم، آیا این تصور من درست است که این کتاب مثل کتاب "کافه پیانو" به علت بیان برخی مسائل فروش بیشتری کرده و مانور تبلیغاتی بیشتری بر آن شده؟ این تصوریست که در مورد رمان "کوری" هم داشتم، هر چند ادبیات "کوری" را قویتر می دانم اما باز هم علت تبلیغ زیاد بر روی آن را یک نوع الگو سازی در نگارش رمان برای همه نویسنده ها می دانم. شاید خیالم باطل باشد اما احساس می کنم مانند سینما که این روزهای در همه جای جهان این موضوع جا افتاده است که "هر چه می خواهی بگو اما صحنه روابط جنسی را هم بگنجان!" سعی در تثبیت این موضوع در رمان نویسی هم وجود داشته و دارد. من البته مطالعه ای در گونه های دیگر ادبی ندارم اما با مطالعه های ناچیزی که در رمان و داستان کوتاه داشته ام، این تصور برایم به وجود آمده. صحت آن جای تفکر دارد...


دوم اینکه: آیا معرفی کتاب و فیلم و .... صرفا به واسطه قدرت و زیبایی و هنرمندانه بودن آن، اخلاقا مجاز است؟ اگر به علت معرفی ما ذهن نوجوانی را دچار مشغله های مفسده بر انگیز کنیم و از مسیر واقعی آن دور کنیم، مقصر نیستیم؟ عده ای عقیده دارند که در این مواقع ما ضامن اعمال مخاطب نیستیم و چون نیت پاک و درستی داریم، مقصر نخواهیم بود، اما آیا پیامد عمل ظاهرا خالصانه و درست ما، به ما بر نمی گردد؟ آیا ما نباید حافظ حریم امنیت فکری نسل های نو پا باشیم؟ و اگر ما نباشیم چه کسی این وظیفه را خواهد داشت؟ پیش از این نیز، چه طی معرفی کتاب در شبکه اینستاگرام که با تگ #کتاب_این_روزهایم این کار را می کردم و چه پس از مهاجرت به این محیط کمتر تعاملی، کتابهایی خوانده ام که نتوانستم به شرح و توضیح و معرفی آن بپردازم! هر چند قطعا این کتابها ( همچون "صد سال تنهایی" و امثال آن) به انواع مختلف در اینترنت معرفی شده و قطعاتی از آن آمده و حتی نسخه های الکترونیکی آن قابل دریافت می باشد، اما من خودم را مجاز به این کار ندانستم، نمی دانم این درست است یا نه، اما جای تفکر و بحث دارد...




 پ.ن: نمی دانم چرا اول پست نوشتم 18+! ولی فکر کنم این موضوعی باشد که باید ما بزرگتر ها بیشتر به آن بپردازیم و مشکلیست که از ما کاری بر می آید...


همین


شاید روزی بنده ی خدا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۳ ، ۲۲:۵۲
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


کتاب "افسانه باران" مجموعه داستان کوتاهیست از "نادر ابراهیمی" که در طرح خوانش مجموعه آثار این نویسنده بزرگ به آن رسیدم! برای خودم طرحی ریختم که تمام آثار نادر ابراهیمی را در حوزه رمان و داستان کوتاه و شاید هم اگر پیدا کردم در حوزه کودک، مطالعه کنم!

البته فقط کتابهای ابراهیمی را نمی خوانم و بین آنها بعضا هر چی حس و حال داد را نیز مطالعه می کنم، کلا کتابهایی را که در "معرفی کتاب" می گذارم، کتابهاییست که تازه مطالعه کردم، روال این است که چند روز پس از شروع یک کتاب، معرفی کتاب قبل را در وبلاگ (و قدیم تر ها در اینستاگرام و لاین و...) قرار می دهم. این روزها پس از تمام شدن "افسانه باران" از ابراهیمی مهاجرت کردم و در حال مطالعه رمان "صد سال تنهایی" هستم که پس از پایان، معرفی آن را خواهم گذاشت...


افسانه باران


"افسانه باران" را نشر روزبهان در 133 صفحه چاپ کرده که برای چاپ هفتم آن در پاییز90، سه هزار تومان قیمت گذاشته... در اینجا قسمتی از داستان "شادی های از دست رفته" را برای شما می آورم:


" - مهران سلام!

- آه... شادی! تو حرف می زنی؟

- تو این را خواستی مهران، نخواستی؟

- بله، من خواستم؛ اما مگر هر آنچه من بخواهم خواهد شد؟

- بله مهران. باور نداشتی که من پرنده ی شادی ها هستم؟ من پرنده ی کامل بخت. اینک در اختیار تو هستم. بخواه! بیشتر بخواه مهران!

- من دیگر هیچ چیز نمی خواهم. فقط بگو که من قانع ترینِ انسانها هستم. فقط همین...

پرنده هیچ حرفی نداشت. "



همین


شاید روزی بنده ی خدا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۳۰
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


مجموعه ای شامل هفت داستان کوتاه از نادر ابراهیمی که چاپ چهارم آن در پاییز 84 در 103 صفحه با قیمت1100 تومان توسط نشر روزبهان به چاپ رسیده است.

"به سربازان خوب، در بحبوحه ی همه درگیری ها و جنگ ها وقتی هم برای بازی می دهند؛ وقتی برای استراحت. و این مجموعه، همان بازی ست به هنگام استراحتی که به این سرباز داده اند. اما نگاه کن که حتی بازی یک سرباز نیز شباهتی فراوان به زندگی او دارد. "


رونوشت


این مطلبیست که خود ابراهیمی در ابتدای کتاب در توصیف آن آورده است...

کتابی با چند داستان دور و نزدیک... در میان این مجموعه می توان به داستان "تپه" اشاره کرد که قصه یک کهنه سرباز آمریکاییست که مجروح از ویتنام برگشته و تمام یاران خود را در آنجا از دست داده است و یا داستان "عشقِ من، چاد" که برشی از اشغال گری های فرانسوی هاست در این سرزمین. این دو داستان شاهکار های این مجموعه هستند...

متن زیر قسمتیست از داستان "گفتگوی من و غریبه ی صبحگاهی" :

- از اینکه در ابتدا به شما فحاشی کردم، آقای جوجه تیغی، متاسفم. من خیلی مهربان نیستم.

- اشتباه می کنید. شما مهربان هستید؛ اما همه قلبهای مهربان، واژه های مهربان در اختیار ندارند.

- شما خیلی شعار می دهید، آقای جوجه تیغی.

- بله... و کسی از شعار می ترسد که در شعار چیزی تحریک کننده می بیند، چیزی بر انگیزنده. همه نفی کنندگان شعارها، نفی کنندگان حرکتند؛ زیرا هر حرکتی، هر قدر هم که حقیر باشد، یک شعار است.

- اما، لاقل شکل شعار ندارد.

- شما شدیداً در بند شکل هستید آقا. چه اهمیت دارد که یک شکل، چه شکلی ست. مهم، ماهیت آن شکل است.

- که نباید زشت باشد.

- قبول می کنم، بدون اینکه درباره ی حدود زشتی با شما بحث کنم. فعلا خیلی گرسنه هستم.




همین 


شاید روزی بنده ی خدا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۵۵
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


دیروز تمام شبکه های اجتماعی را از گوشی خود پاک کردم، چند وقت پیش در اینستاگرام پستی گذاشتم مبنی بر اینکه کمتر به آنجا سر خواهم زد و فقط برای معرفی کتاب خواهم آمد... اما آن را نیز پاک کردم... لاین، دی دی، بی تاک، تلگرام و و و...

همه را پاک کردم و فعلا فقط وایبر مانده و آن هم برای ارتباط با دانش آموزانم، که شاید وایبر را نیز پاک کنم، خودم را نیز باید پاک کنم.

باید پاک کنیم، تا پاک کنیم...

شاید سخت باشد در نگاه اول، اما کاریست که باید زودتر از اینها انجام میدادم ولی جرات می خواست که امشب دست داد... کاریست که مدتهای زیاد خیلی ها را به آن توصیه می کردم ولی خود عامل نبودم و شدم... 

از این پس سعی می کنم پناه ببرم بر دنیای سنتی تا شاید قوی تر از قبل سر بر آورم... پناه می برم بر کتابهایم و برمیگردم بر سر مطالعه که شاید از آن سر بر آورد زندگی نو و نگاه نو... نگاهی که بود ولی اینروزها، نیست... گم شده، برای من...

از این پس ارتباط با دوستان مجازی فقط از طریق این وبلاگ خواهد بود و ارتباطی آفلاین، اگر یافتندم! و اگر پیدایم نکردند که خدا را شکر می کنم... دوستان جدیدی خواهم یافت... شاید


باید پاک کنیم، تا پاک کنیم...



همین

شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۳ ، ۰۶:۵۰
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


داستان جنایی ای دیگر در 125 صفحه از نادر ابراهیمی "انسان، جنایت و احتمال" که انتشارات روزبهان برای چاپ هفتم آن (تابستان91) قیمت 4000 تومان تعیین کرده.

این داستان به نقد قضاوت های روزانه ما در پس یک داستان جنایی می پردازد. ابراهیمی با پرداختن به اتهام قتل یک زن توسط شوهرش که در هنگام زلزله و به بهانه ی آن، این قتل صورت گرفته، سعی در نشان دادن تاثیر تک تک وقایع روزانه ما در زندگی دیگر افراد می پردازد.

سید باباخان که مرد روستایی و ساده ایست، توسط همسرش به شدت مورد آزار و اذیت قرار مگیرد و از طرفی هم بچه دار نشدن این دو، باعث فاصله ی بیشتر بین آن دو می شود. سید باباخان  دو بار به دادگاه خانواده در شهر میرود که قاضی دادگاه هر دو بار تحت تاثیر وقایع زندگی شخصی خود ( اختلاف خواهرش با داماد خانواده و ...) اجازه طلاق به سید باباخان نمی دهد تا اینکه زلزله مرگ باری در منطقه به وقوع می پیوندد و خیلی از مردم کشته می شوند. در این بین زن سید باباخان از زیر آوار بیرون کشیده می شود اما پزشک حاضر در آنجا متوجه شکافی عجیب بر سر او می شود که با پیدا شدن تبری در آن نزدیکی، فرضیه ی قتل با پوشش زلزله را مطرح می کند و طبیعتا سیدباباخان متهم اصلی داستان می باشد...

ensanjenayatehtemal

این کتاب مانند دیگر آثار نادر ابراهیمی قصه ایست که می خواد مخاطب را وادار به تفکر کند، شاید همین مولفه ی کتابهای اوست که مرا جذب کرده... وقتی که برای مطالعه آثار ابراهیمی صرف می کنید، با وقتی که برای مطالعه آثار خیلی از داستان نویسان دیگر صرف می کنید، متفاوت است. من در کل کتابخانه ام، تنها از دو نویسنده واقعا به قصد تمام مجموعه ی آثار آنها را خریداری کرده ام. مجموعه آثار افراد زیادی را دارم اما آثار محمد علی جمالزاده و نادر ابراهیمی را دقیقا به قصد داشتن و مطالعه مجموعه آثارشان تهیه کردم، دیگر نویسنده ها را به صورت پراکنده، هر کتابی را که به نظرم جالب بود، می خریدم، اما این دو را با نگاه مجموعه ای خریدم. اما تفاوت اساسی بین این دو وجود دارد. محمد علی جمالزاده با تمام هنر نویسنده گی و قدرت قلمش، نویسنده ایست که آثار او را در کنار رخت خواب برای وقت های بی خوابی و بی حوصلگی پیشنهاد می شود کرد ولی نادر ابراهیمی با همه ی پریشانی قلم و سخت نویسی اش، نویسنده ایست که برای وقت های هوشیاری و با حوصلگی توصیه می کنم. آثار ابراهیمی را واقعا با تمام حواس جمع باید خواند و در سطر سطرش باید نگریست و گاهاً گریست...

"آتش بدون دود" او را به شدت توصیه می کنم...

 

همین


شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۴۱
محمد علی شفیعی

به نام خدا

 

سلام

 

"

رحیم: شما گفتید "عدالت، در یافتن علت جنایت است و یافتن جانی، نه چیزی بیشتر" اما به اعتقاد من، عدالت، در ممانعت از وقوع جنایت است نه کشف علل جنایت و شناختن جانی. عدالت در آن است که فاجعه یی اتفاق نیفتد و انسان بر کشته ی شهیدی مویه نکند، نه آنکه پیاپی انسانهایی شهید شوند و ما دربهدر به دنبال مجرم و علت وقوع جرم بگردیم. اینکه ما بدانیم شهدا به خاطر چه چیز شهید شده اند، دست کم اثبات می کند که از یک سو، ظلمی وجود دارد، و عدالت، به دلیل وجود ظلم زنده است. یعنی عدالت اگر در برابر ظلم قرار بگیرد، قبل از هر چیز، حضور ظلم را تایید می کند، و تا ظلم وجود دارد، معنای "عدل" و "مجازات" یکی ست، و تا زمانی که معنای عدل و کیفر، یکی ست، عدالت بازیچه ی دست ظلم است، و ظلم برای عدالت تعیین تکلیف می کند. ارباب، ظلم است، نوکر، عدالت.

"

یکی از دیالوگهای شخصیت ی از نمایشنامه ی "یک قصه ی معمولی و قدیمی در باب جنایت" نوشته ی "نادر ابراهیمی" که انتشارات روزبهان در 97 صفحه با قیمت 3000 تومان (قیمت چاپ دوم، تابستان 91) چاپ کرده.


jenayat


این کتاب یک نمایشنامه در دو پرده است که در این دو پرده سعی شده یک داستان واحد، با دو نگاه فرهنگی متفاوت ارائه شود. پس از یک جنایت خانوادگی، در پرده اول، همه سعی در محکوم کردن یکدیگر دارند و می خواهند دیگری را روانه میز محاکمه کنند ولی در پرده دوم، قصه برعکس است و هر یک از اعضای خانواده سعی می کند با دلایلی محکم، خود را دارای انگیزه قطعی جنایت بداند و فداکاری کرده جهت حفظ دیگر اعضای خانواده، محکوم و اعدام شود. نگاه های قشنگیست، در پرده ای اعضای خانواده تمام عشق و علاقه و محبت به یکدیگر را زیر پا می گذارند و برای بقا می جنگند و در پرده ای دیگر، خود رامحکوم و فدای یکدیگر می کنند. و شاید پرده ی اول حال و روز امروزهای همه ی دنیاست و می شود گفت تهران ماست و پرده ی دوم، صمیمیت سنتی زندگی ما را نشان می دهد که به تدریج به دست فراموشی سپرده می شود...

 برای دوستانی که از محصولات اپل استفاده می کنند بگم که داخل جلد کتابی که من دارم نوشته در ibooks هم نسخه الکترونیکی این کتاب موجوده. البته به این مورد نقد جدی دارم. چرا ناشران داخلی به جای حمایت از نرم افزارهایی مثل آوا بوک که در آنها سعی شده حق کپی رایت رعایت بشه و برای مشتری ایرانی امکان خرید پولی این کتابها با کارتهای عضو شتاب فراهم است، اقدام به ارائه کتاب به ibooks می کنند که محدودیت های زیادی دارد که در مجموع به نفع ناشر هم نمی باشد. از محدودیت های آن باید به امکان خرید دلاری از آنها اشاره کرد و یا خرید با گیفت کارد که در هر صورت تعداد کمی از هم وطنان این امکان را دارند، علاوه بر آن، این شبکه فقط برای محصولات اپل قابل دسترس است و همانطور که می دانیم در ایران تعداد کاربران سیستم عامل اندروید که امکان دسترسی به آوا بوک را دارند، بسیار بیشتر از کاربران آی او اس است. همین موضوع باعث شده که کتب فاخر کمتری در سیستم عامل اندروید در دسترس باشد و کاربران برای مطالعه این کتاب ها، حتی اگر حاضر به پرداخت هزینه آن هم باشند، مجبور به دانلود نسخه های کپی و غیر قانونی شوند. می توان همانطور که در زمینه موسیقی تا حد زیادی فرهنگ سازی شده و عموما اقدام به خرید سی دی و یا فایل موسیقی از سایت های رسمی و مجاز می کنند، برنامه میان مدتی برای فرهنگ سازی جهت ترویج نسخه های الکترونیکی مجاز تدوین کرد که نیاز روز افزون به این مقوله را نیز پاسخی درخور داد.


همین


شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۲۶
محمد علی شفیعی