راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

بی شک نوشته های این وبلاگ حاصل تأملاتِ هر چند کوتاه نویسنده اش است، لذا استفاده از این مطالب تنها با صلوات برای شادی روح شهدا و ذکر منبع آزاد می باشد.
یاری ام کنید تا بهتر شوم، مطمئناً نوشته هایم بی خطا نیست، در اصلاحش تنهایم نگذارید.
در شبکه اینستاگرام هم اگر دنبالم گشتید: m.a.shafiee@
همین
شاید روزی بنده ی خدا

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

به نام خدا


سلام


قرارم اینست که به معرفی کتاب بپردازم و به هر نحوی به تبلیغ کتاب خوانی، شاید این تنها قراری باشد که تا به حال نانوشته و ناخواسته  و ناگفته به آن عمل کرده ام، بعدها بیشتر در این باره خواهم نوشت...

کتاب_ این_ روزهایم کتاب "گور به گور" نوشته ویلیام فاکنر است که به پیشنهاد و در واقع خرید یکی از رفقای هم خدمتی مطالعه کردم.

گور به گور


نکته ای که قبل از شروع مطالعه این کتاب دنبال آن می گشتم، شباهت ادبی کتاب "کشتی پهلو گرفته" نوشته سید مهدی شجاعی به این کتاب بود. گویا نگاهی که آقای شجاعی در نگارش آن کتاب داشته، شباعت زیادی با گور به گور دارد، این چیزی بود که تا قبل از مطالعه این کتاب، شنیده بودم.

بعد از مطالعه متوجه شدم که این شباهت تا حد زیادی وجود دارد اما با اندکی تفاوت. در کتاب کشتی پهلو گرفته، آقای شجاعی یک اتفاق ثابت و یک برش زمانی مشخص را از نگاه افراد و اشیاء متفاوت بیان می کند و دیدگاه هر کدام را می آورد، اما در گور به گور، آقای فاکنر، داستان را به پیش می برد و متوقف نمی شود، یعنی هر چند دقیقه از داستان را از نگاه یکی از حاضرین در داستان بیان می کند و نفر بعد، لحظه دیگری از داستان را بیان می کند و به جلو می رود. زمان و مکان در داستان گور به گور، پیش می رود اما در داستان آقای شجاعی (به اقتضای محتوای داستان) زمان و مکان ثابت است.

هر چند می توان کار آقای شجاعی را اقتباس از آقای فاکنر دانست اما این کار را مذموم نمی دانم و به حق و به دور از تعصب باید گفت که آقای سید مهدی شجاعی در شاهکار "کشتی پهلو گرفته" این تکنیک را هنرمندانه تر و زیباتر و موثرتر به کار گرفته.


و اما "گور به گور" : این داستان در فضای آمریکای قدیم سیر می کند که داستان یک خانواده سخت کوش و زحمت کش روستایی جنوبی است که مادر خانواده وصیت می کند بعد از فوت خود، همه بچه هایش با هم و در یک گاری او را به شهر پدری خودش که فاصله زیادی با روستای محل سکونتش دارد ببرند و در آنجا دفن کنند، در این بین مشکلات زیادی به وجود می آید که به علت بدی آب و هوا و پایبندی شدید پدر به انجام مو به موی وصیت مادر، این مشکلات تشدید می شود و زمان زیادی (بیش از حد انتظار) طول می کشد که جسد مادر را به شهر برسانند و در این بین متعفن شدن جسد هم عکس العمل ها و مشکلات جدیدی را به وجود می آورد.

یک اشکال که در محتوای داستان به نظرم آمد، عدم وجود برده و برده داری در داستان بود که جای شک دارد، چون این رمان در سال 1930 نوشته شده و در آن سالها (و البته تا هنوز!) بحث برده داری در آمریکا بالاخص در جنوب بحث مهمی است و در لحظه به لحظه و جای جای زندگی آنها موثر است، اما در این رمان، نه در خانواده اصلی و محوری داستان و نه در خانواده ها و مزارعی که در طی داستان به آنجا سر می زنند و از آنجا می گذرند، هیچ رد و اثری از برده ها مشاهده نمی شود... فتأمل!


به طور کلی داستان روانی نیست و ارتباط برقرار کردن با آن زمان زیادی می برد و شاید باید بیش از یک سوم از کتاب 300 صفحه ای را بخوانید تا در جریان کامل داستان و شخصیت ها قرار بگیرید و باز هم جزو کتابهاییست که باید سریع خواند و تمام کرد چون اگر حوصله زیادی به خرج دهید و بخواهید با فاصله زمانی سراغ کتاب بیایید، سر رشته داستان به راحتی از دستتان خارج می شود.

کتابیست که به طور کلی پیشنهاد نمی شود مگر برای کتاب خوانهای متوسط و حرفه ای


همین

شاید روزی بنده ی خدا


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۳ ، ۲۲:۵۳
محمد علی شفیعی

به نام خدا

سلام


مدت زیادی نبودم، سری زده بودم به دنیایی دیگر و بدجور غرق شده بودم در مجاز... هر چند اینجا هم مجاز است ولی حس واقعی تری دارد، حداقل برای من... مدت زیادی در شبکه های اجتماعی چرخ زدم، اکثر آنها را تجربه کردم، لایک کردم و لایک خوردم... و سعی کردم حس واقعیه زندگی مجازی را درک کنم ولی نزدیک بود این حس واقعی خودش به واقعیت تبدیل شود و مرا هم با خودش ببرد! اما متذکری مرا به خود آورد... خدا را شکر

هدفم و مقصدم را فراموش کرده بودم، هدف درک عمیق حس مجازی بود ولی داشتم غرق میشدم و خود نمی فهمیدم و این نفهمیدن هم خودش از حس های دنیای مجازیست... شاید بگویید که اینجا هم، وبلاگ نویسی هم، نوعی مجاز است... حق می گویید، ولی برای من به واقع نزدیک تر است، زیرا بیشتر خودم هستم و کمتر ساخته ی خود. یعنی بیشتر چیزی که هستم، هستم تا چیزی که دوست دارم باشم! و این اصل اول دنیای مجازیست... حتما تجربه کرده اید، در دنیای مجازی بعضا چیزی هستیم که دوست میداریم و این خود یعنی فرار از خود و دوری از حقیقت وجود خود. این موضوعیست که ذهن انسان را از واقعیت موجود خود دور میکند. بازتعریف ما از خودمان برای افرادی که در زندگی اول (در مقابل زندگی دوم،second life) اغلب نمیشناسیم[1] باعث میشود عموما با واقعیت وجودی خودمان فاصله بگیریم و نباشیم، آنچه هستیم و بشویم آنچه آرزو داریم. این موضوع باعث میشود در مرزهای زندگی اول و دوم، یا زندگی واقعی و مجازی دچار دوگانگی و از هم گسیختگی فکری شویم و بعضا طوری رفتار کنیم که نه آن طور هستیم و نه آن طور دوست داریم. علاوه بر آن نشان دادن ایده آل ها در همه زمینه ها در زندگی مجازی باعث دلزدگی از زندگی واقعی میشود، زیرا که قطعا هیچ چیز واقعی همیشه مطلوب و ایده آل نخواهد بود لذا در مواردی که شاید باب میل نباشد، باعث دلزدگی از کلیات آن میشود.

آسیب دیگر خود نبودن و باز تعریف خود آن است که نا خودآگاه ما تعریف غلط ما را به عنوان خود می پذیرد و از واقعیت حال حاضر ما فاصله میگیرد و این باعث میشود که وقتی خودت را در جایی به غلط مطلوب تعریف کردی، هیچ گاه سعی در شدن نخواهی کرد زیرا که شده ای، با آسانی، اما نه واقعی! و ناخودآگاه ما می پذیرد این آسانی و سهل الوصول بودن را... دانش آموزانی داشته ام که با وضع مالی متوسط و حتی پایین تر از متوسط، توهمی عجیب در مورد اوضاع خود داشتند و پدر و مادر را به زحمت های عجیب و غریبی انداختند، فقط به این دلیل که فکر می کردند راحت می توانن  خرج کنند و مشکل مالی ای ندارند و... این حس را تا قبل از پا گذاشتن جدی در دنیای مجازی نمی توانستم به خوبی درک کنم، ولی با تجربه کردن این محیط، نگاه بهتری به این قشر پیدا کردم...

شاید اینها تازه سر خط هایی باشند از بدی های آن دنیا، تا بگذرد و از خوبی هایش هم سر خط هایی بگوییم... تا بعد


همین

شاید روزی بنده ی خدا



پ.ن.

1- ممکن است ایراد بگیرید که، ما بیشتر با دوستان دنیای واقعی خود مراوده داریم و آنها را میشناختیم و آنها هم مارا میشناختند و بعد با هم وارد این فضا شدیم، در پاسخ این عزیزان باید گفت که، حق است کلامتان ولی آیا خود را برای آنان نیز باز تعریف نکرده اید؟ آیا خود واقعی شما، همانطور که مثلا برای مادرتان شناخته شده هستید برای آنان هم شناخته شده اید؟ و حتی اگر اینطور است، چند درصد اطرافیان شما در دنیای مجازی را اینها تشکیل می دهند... اینها سوالاتیست بس مهم...


بعد نوشت: ان شا الله بعدا ترها بیشتر می نویسم و علاوه بر آسیبها اندکی از فرصتها را هم بازگو میکنم، باشد که بیشتر به این دفترمان سر بزنیم


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۳ ، ۲۰:۳۷
محمد علی شفیعی