راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

بی شک نوشته های این وبلاگ حاصل تأملاتِ هر چند کوتاه نویسنده اش است، لذا استفاده از این مطالب تنها با صلوات برای شادی روح شهدا و ذکر منبع آزاد می باشد.
یاری ام کنید تا بهتر شوم، مطمئناً نوشته هایم بی خطا نیست، در اصلاحش تنهایم نگذارید.
در شبکه اینستاگرام هم اگر دنبالم گشتید: m.a.shafiee@
همین
شاید روزی بنده ی خدا

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

به نام خدا


سلام


"اون روز واقعه که رفتم خونه ی مصطفی، یه دلم پیش مصطفی بود، یه دلم پیش قشقایی. گفتم: تو رو خدا بگین قشقایی چی شد؟

گفتن: قشقایی زنده ست تو بیمارستانه.

یه نیم ساعتی که گذشت فهمیدم ایشون هم دو سه ساعت بعد از مصطفی به شهادت رسیده. تو کما بود. مادرش رفته بود دیدنش"


...


"به من می گفت: مامان جون متنفرم از کسی که شهدا رو طبقه بندی کنه. حالا به صرف اینکه سرباز وظیفه بوده یا پاسدار، یا فرمانده. شهدا همه در مقابل خدا یکسانند و اگه کسی بخواد این کار رو انجام بده کار خیلی زشتی کرده. خدا خودش می دونه چه شهیدی ارزشش بالاتره یا چه شهیدی بالاتر نیست. ولی مردم حق این کار رو ندارن.

این بودکه روز تشییع جنازه من فکر کردم چیزی بگم که مقام و جایگاه شهید قشقایی تثبیت بشه. گفتم: شهدای دیگر و به ویژه شهید قشقایی کمتر از پسر من نبودند..."


احمدی روشن


درود بر مادران شهدا، درود بر این شیر زنانی که جگر گوشه های خود را دادند و دم بر نیاوردند...

و تنها چنین مادران فاطمی می توانند چنین فرزندانی حسینی تربیت کنند...


نوشته های بالا قسمت هایی بود از کتاب "من، مادر مصطفی" نوشته جناب "رحیم مخدومی" عزیز که الحق در نگارش خاطرات شهدا، زحمات زیادی کشیدند و این جزء پیشکسوتان و پیشگامان این عرصه هستند. کتابی ساده و بی تکلف که از چند مصاحبه تشکیل شده که بخش عمده آن مربوط به مادر شهید احمدی روشن اختصاص دارد و چند مصاحبه ای هم از پدر و همسرش در ادامه آمده است.

برای آشنایی مختصر با حال و هوای این شهید جوان هسته ای، کتاب راحت و جذابی است که می توان در 2-3 ساعت همه ی آن را مطالعه کرد.

این کتاب توسط نشر شاهد در 144 صفحه چاپ شده و قیمت چاپ اول آن (بهار91) سه هزار تومان می باشد.



کاش ما هم حسینی می شدیم...



همین


شاید روزی بنده ی خدا

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۳ ، ۰۶:۵۳
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام



نمی دونم چی می خوام بنویسم، اصلا این مطلب اول قراره شروع بشه، بعد بهش فکر بشه و کامل بشه، و بعد یه موضوع بهش داده بشه! اونم برای خالی نبودن این کادرهای بالا که محل قرار گیری موضوع و ... هستش!

جند وقت پیش داخل شهر کتاب ابن سینا (شهرک غرب) به کتابی بر خوردم که خیلی جالب بود، تورقی کردم، به شدت جذبم کرد اما به علت یادآوری کوه کتابهای نخوانده ام در منزل و تنبلی مفرطم در کتاب خوانی، از خرید آن کتاب صرف نظر کردم.

کتاب، ترجمه ای بود از یک کتاب تحقیقی در زمینه اثر مطالعه مجازی بر ذهن انسان و اختلاف های آن با مطالعه کتاب یا روزنامه و ... به صورت حقیقی. یکی از جملاتی که نوشته بود نظرم را جلب کرد، نوشته بود در دنیای مجازی معمولا افراد زمانی که مطلبی می خوانند چشمشان به صورت حرف F حرکت می کند (البته این الگو در رسم الخط فارسی به صورت برعکس این حرف می باشد). منظور نویسنده این است که در حین خواندن یک مطلب، ابتدا چند خط اول رو به طور کامل می خوانیم و بعد سریع خطهای بعد را رد می کنیم! البته گاهی هم از خطهای آخر هم چند خطی خوانده می شود.

در جایی دیگر از کتاب به فرایندی که مطالعه در فضای مجازی (شامل تبلت ها، لپ تاپ و ...) بر مغز انسان می گذارد، پرداخته است.

کتاب را نخواندم  و بعد حسرت خوردم که چرا نخریدمش! چون از آن روز ذهنم درگیر این موضوع و بررسی این پدیده ها بر خودم است! شاید حالا باید بروم و کتاب را بخرم...

فضای مجازی و تبلت و موبایل و... به شدت صبر و حوصله را در من از بین برده است، قدیم تر ها ساعت ها می توانستم بشینم و کتاب بخوانم ولی از وقتی ارتباطم با کامپیوتر بیشتر شد و به خصوص از زمانی که سعی کردم بیشتر مطالعه خود را به تبلت و گوشی منتقل کنم تا مشکلات حمل کتاب و ... حل شود، علاوه بر اینکه در حقیقت این اتفاق رخ نداد و کتابهای زیادی با این وسایل نخواندم، بلکه حوصله کتاب خوانی و کارهای فکری و جدی دیگر را هم از دست دادم. به طور کلی دیگر توانایی فکر طولانی مدت به موضوعی را ندارم و دائماً درونم کششی به سمت موبایل هوشمندم و یا تبلتم مانع از تمرکز من می شود! حتی اخیرا نرم افزاری به نام Forest بر روی گوشی خود نصب کرده ام که به شدت در کنترل استفاده از آن کمک می کند ولی باز هم این کشش به شدت حوصله من را کم کرده است. شاید ساعتها الکی در لپ تاپ خودم می چرخم اما مطالعه یک صفحه کتاب...

شاید این درگیری مسخره ای باشد، اما متاسفانه چیزیست که من و خیلی های دیگر را به شدت درگیر خودش کرده و این عمر است که می گذرد...

 گاهی با بعضی از نزدیکان و بزرگانی که از نزدیک می شناسمشان خودم را در این موضوع که مقایسه می کنم، حالم از خودم به هم می خورد! آنها درگیر چه موضوعاتی هستند و من...

گاهی دوست دارم همه این وسایل را بفروشم و برگردم به گوشی های هیچی ندار قدیمی...


باشد برای بعد... شاید حالی باشد!


عکس شاید بی ربط، شاید هم با ربط! برداشت آزاد



همین 


شاید روزی بنده ی خدا

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۳ ، ۲۲:۲۰
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


بالاخره پروژه عظیم دن کیشوت هم به پایان رسید. کتابی که علارقم آغاز قوی و سریع، به سختی به پایان رسید و به روزهای بی حالی برخورد کرد... کل دو جلد کتاب مجموعاً 1286 صفحه بود که 1000 صفحه اول کمتر از 286 صفحه آخر زمان برد! و این است هنر من در مطالعه کتاب!


دن کیشوت 1


کتاب عظیم و دقیق و لطیف و لذت بخش دن کیشوت، یکی از بهترین رمان هایی بود که تا بحال مطالعه کرده بودم. زیرا که نویسنده آن با هدف "رمان برای رمان" که متاسفانه بسیاری از نویسندگان وطنی درگیر آن هستند، دست به خلق این شاهکار نزده بود و اصلا شاید هم راز ماندگاری آن همین "هدف داشتن" و "در دایره بسته نماندن" باشد. هدفی که نویسنده علاوه بر نقد اوضاع عمومی کشور (که در جایی دیگر اشاره ای به آن کردم) و نقد اتفاقات اطراف و فرهنگ و رفتارهای عامه مردم، که شاید در بسیاری از رمان ها یافت می شود، خط سیر کلی را پی می گیرد که در انتهای داستان خود سروانتس از زبان خودش بیان می کند:

" زیرا من منظوری جز این نداشتم که مردم را از داستانهای عجیب و غریب و پوچ و بیمعنای پهلوانی بیزار و متنفر سازم، و چون با انتشار کتاب واقعی دن کیشوت مانش ضربتی مرگبار بر این نوع داستان سرایی خورده است اکنون افتان و خیزان می رود و بیشک از این ضربت سهمگین که بر سرش خورده است به یکباره خواهد افتاد؛ آمین!"

سروانتس در این کتاب هدف اصلی که در پی میگیرد مبارزه با داستان های خیالی و پوچ پهلوانی است که در آن دوره در اسپانیا مشکلات اجتماعی زیادی به وجود آورده بود و بخشی از جامعه را درگیر خود کرده بود. جالب آنکه شخصی دیگر در فاصله چاپ جلد اول و دوم این کتاب که بیش از 10 سال به طول می انجامد، اقدام به انتشار جلد دوم تقلبی از این داستان می کند که در جلد دوم حقیقی، سروانتس به صورت های مختلف اقدام به تمسخر و بدگویی از وی می کند و کار وی را تقبیح می نماید، اما از این موضوع می توان عمق نفوذ این کتاب را در میان جامعه آن زمان متوجه شد و موفقیت واقعی آن را دید، زیرا که همین موفقیت و اثر گذاری باعث وسوسه ی نویسنده تقلبی می شود که جهت رسیدن به شهرت (و شاید هم پول) اقدام به نوشتن نسخه تقلبی داستان می کند. حال سوال این است که آیا در جامعه ی امروز ما پس از حدود 420 سال از انتشار جلد اول دن کیشوت، آثار فرهنگی چنین تاثیر گذاری فرهنگی و یا چنین درآمدزایی دارند که سودای سود جویی را در عده ای برانگیزند؟؟؟

شاید بتوان به مشکل اندیشید...


قسمتهایی از کتاب را که شاید به متن اصلی داستان ربط مستقیم نداشته باشد در ادامه می خوانیم، این قسمت ها را بیشتر برای یادداشت برداری های شخصی ام نوشتم، شاید به درد شما هم بخورد:

" دن کیشوت گفت" اگر کلیه کسانی که یکدیگر را دوست دارند می توانستند با هم ازدواج کنند حق قانونی انتخاب همسر شایسته برای فرزندان و به سرو سامان رساندن ایشان از پدر و مادر سلب می ش؛ و اگر انتخاب شوهر به دست دختران می بود ای بسا که دختری زن نوکر پدر خود می شد و دختری دیگر رهگذری را که با ناز و تکبر و سر و وضع مرتب از کوچه می گذشت انتخاب می کرد، هر چند که او رندی تبهکار بودی. عشق چشم عقل و خرد را که برای انتخاب همسری شایسته و مناسب بسیار ضروری است به آسانی کور می کند. در انتخاب همسر خطر فریب خوردن بسیار است.... زن کالای تجاری نیست که پس از خرید بتوان آن را پس داد، یا عوض کرد و یا بخشید؛ زن تحولی در زندگی انسان است که جدایی پذیر نیست و تا حیات باقی است وجود خواهد داشت؛ ...."


"ناهار کم بخور و شام کمتر، زیرا تندرستی و سلامت جسم در آزمایشگاه معده بنیاد می گیرد."


این دو قسمت و قسمتی که بالاتر لینک آن گذاشته شد، از خط اصلی داستان فاصله زیادی دارند، اما برایم جالب بود که چه نکاتی در 420 سال پیش در اروپا قابل توجه بوده که بعضا این روزها حتی در کشور ما که هنوز سنت ها زنده هستند، کمرنگ شده اند...


کتاب من  کار مشترک انتشارات دوستان و جامی است که البته من این چاپ را برای کسی که وسع مالی دارد، پیشنهاد نمی کنم زیرا صفحه آرایی و حروفچینی بسیار ضعیفی دارد و با توجه به حجم زیاد کتاب، مطالعه آن را سخت می کند. قیمت چاپ کتاب من برای دوره دو جلدی 18500 تومان است که البته پیدا کردن چاپ های قدیمی با این قیمت ها اندکی سخت هستش ولی چاپ های جدید این کتاب با همین ترجمه در بازار موجود است که با جلدی سبز رنگ ( متاسفانه در حال حاضر اسم انتشارات در ذهنم نیست) و قیمتی حدود 65هزار تومان به فروش می رسد.


همین


شاید روزی بنده ی خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۳ ، ۰۶:۳۵
محمد علی شفیعی

به نام خدا


سلام


کربلا هم رفتم، البته نه به زیارت، پیاده روی بود و عشق امت [1]، عشق مردم به مولا و ارباب عالم، شاید ما هم در خیل سیاهی لشکرش نوشته شویم...

دست نوشته هایی تهیه کرده ام و در حال نوشتن سفرنامه ی کوتاهی برای خودم هستم، اگر خدا خواست، قسمتهایی از آن را در همین فضا منتشر خواهم کرد.


کتاب هم که نپرس، صد صفحه آخر دن کیشوت گره خورده است گویا!

میخواهم برگردم به فضای اینستاگرام، مرددم، شاید چنین کردم و شاید خیر... تا چه افتد.


همین


شاید روزی بنده ی خدا



پ.ن: 
1- اول بار نوشتم ملت، اما هر چه کردم در آنجا امتی دیدم و نه ملت یا ملتهایی، و چه فرق است بین ملت و امت... چیزی که از روز اول به چشم می آمد، حتی در سرحدات ایران، همین فرق امت بود با ملت، تا به حال خود را در امت حس نکرده بودم، احساس عظیمیست، حسی فراتر از تعلق خاطر به آب و خاک، فراتر از تعلق به هم وطن و هم زبان، حد اشتراکات چیز دیگریست... شاید همین حس بود که رسول (ص) سعی در ایجاد آن در دلها داشت، تا وحدت را برپایه ای دیگر، غیر از خون و نصب و عشیره بنا کند، آیا میهن پرستی و ملت پنداری ما چیزی جز قبیله گری عصر جاهلیت نیست؟؟؟؟


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۳ ، ۰۸:۴۷
محمد علی شفیعی