راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

شرحی نیست برای دل...

راه نوشت

بی شک نوشته های این وبلاگ حاصل تأملاتِ هر چند کوتاه نویسنده اش است، لذا استفاده از این مطالب تنها با صلوات برای شادی روح شهدا و ذکر منبع آزاد می باشد.
یاری ام کنید تا بهتر شوم، مطمئناً نوشته هایم بی خطا نیست، در اصلاحش تنهایم نگذارید.
در شبکه اینستاگرام هم اگر دنبالم گشتید: m.a.shafiee@
همین
شاید روزی بنده ی خدا

طبقه بندی موضوعی

به نام خدا


سلام


"سوت کنسروسازی‌ها به صدا در می‌‌آید و زن و مرد از سراسر  شهر به سرعت لباس می‌‌پوشند و دوان‌دوان روانه‌ی راسته‌ی کنسروسازی می‌‌شوند تا به سر کار برسند. سپس ماشین‌های  مجلل بالا شهری‌ها به پایین شهر می‌‌آورند: سرپرست‌ها، حسابداران و مالکانی که در  دفتر کارشان ناپدید می‌شوند. سپس نوبت ایتالیایی‌ها و چینی‌ها و لهستانی‌ها‌ی بینوا می‌شود، زنان و مردانی ملبس به شلوار و روپوش پلاستیکی و پیش بند‌های مشمایی؛ دوان‌دوان سر می‌‌رسند تا ماهی‌ها را پاک و تکه و بسته‌بندی و طبخ و کنسرو کنند.از تمامی‌‌ خیابان صدای هیاهو و فریاد و جیغ و تق تق می‌‌آید و در این حال نهرهای نقره فام ماهی از داخل قایق‌ها به بیرون سرازیر می‌‌شود ... در کنسرو سازی‌ها صدای هیاهو تق تق و جیر جیر می‌‌آید تا آخرین ماهی پاک و تکه و طبخ و کنسرو شود و آن گاه سوت ها دوباره جیغ می‌‌کشند و ... زنان و مردان خیس و بدبو و خسته، متفرق می‌‌شوند... و به شهر بر می‌‌گردند و آن گاه راسته‌ی کنسروسازی می‌‌ماند و خودش ـ ساکت و سحر آمیز"


معرفی راسته کنسروسازی بود که در رمانی به همین نام اثر جان اشتاین بک، یا استاین بک، آورده شده است. رمانی که در سال 1962 برنده جایزه نوبل ادبیات گردید.

به طور کلی در مورد آثار اشتاین بک می توان این نکته را گفت که زبانی آمیخته از طنز و نقدهای تند اجتماعی دارد. موردی که باعث شده کتابهایی از وی به نام های "خوشه های خشم" و "موش ها و آدم ها" که در دوران دبیرستان، در درس ادبیات با گوشه ای از آنها آشنا شده ایم در آمریکا ممنوع الچاپ شوند. این کتابها فقر حاکم بر گروه زیادی از مردم آمریکا را در زمان حیات خود نشان می دهد و شیوه زندگی و مشکلات آنها را با بیانی بسیار تند و تیز، به نگارش در می آورد. بیانی که بر خلاف همه ادعاهای آزادی بیان، تحمل نمی شود، اجازه چاپ نمی گیرد.

در هر حال، برای کسانی که دوست دارند با حال و هوای مردم آمریکا که کمتر در رسانه ها، به آن پرداخته می شود آشنا شوند، خواندن آثار اشتاین بک را توصیه می کنم، ان شاالله معرفی آثار بیشتری از وی را در اینجا خواهم گذاشت.



"داک مثل آدم فربهی که از استخر بیرون می آید با آهستگی و سنگینی تمام از خواب بیدار شد. چند باری سعی کرد و به ذهنش فشار آورد. یکی از چشم هایش را باز کرد، رنگهای درخشان لحاف را دید و به سرعت چشمش را بست. اما مدتی بعد  دوباره نگاه کرد. چشمش از روی لحاف عبور کرد و به زمین رسید، به بشقاب شکسته ی کنج دیوار، به لیوان های روی میز واژگون، به شربت های ریخته و کتاب هایی که مثل پروانه های سنگین سقوط کرده یودند. در همه جای تکه های ریز کاغذ کشی قرمز به چشم می خورد و بوی تند ترقه می آمد. انبوه بشقاب های استیک و ظرف های روغن اندود از در آشپزخانه پیدا بود. صدها ته سیگار روی زمین له شده بود. رایحه ی ادکلن از خلال بوی ترقه به مشام می رسید. چشمش لحظه ای وسط اتاق به تعدادی سنجاق میخکوب شد."

این کتاب را انتشارات مروارید با مترجمی مهرداد وثوقی چاپ کرده که قیمت چاپ دوم آن در زمستان نود و دو، 9000تومان تعیین شده، البته لازم به ذکر است که ناشرین دگری هم با ترجمه های دیگر، این کتاب را به چاپ رسانده اند. راستش، خیلی این ترجمه را دوست نداشتم و اشکالات زیادی دیدم، اگر کسی ترجمه دیگری هم ازش می شناسه که خوب باشه، معرفی کنه.


همین


شاید روزی بنده ی خدا



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی